unmachined

[ایالات متحده]/ʌnˈməʃiːnd/
[بریتانیا]/ʌnˈməʃiːnd/

ترجمه

adj. ماشین‌کاری نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unmachined part

قطعه ماشین‌کاری نشده

unmachined surface

سطح ماشین‌کاری نشده

unmachined area

ناحیه ماشین‌کاری نشده

unmachined edge

لبه ماشین‌کاری نشده

unmachined component

قطعه ماشین‌کاری نشده

unmachined material

مواد ماشین‌کاری نشده

unmachined section

بخش ماشین‌کاری نشده

unmachined feature

ویژگی ماشین‌کاری نشده

unmachined block

بلوک ماشین‌کاری نشده

unmachined workpiece

قطعه کار ماشین‌کاری نشده

جملات نمونه

the unmachined part needs further processing.

قطعه ماشین‌نشده نیاز به فرآوری بیشتر دارد.

we received unmachined components for assembly.

ما قطعات ماشین‌نشده برای مونتاژ دریافت کردیم.

unmachined surfaces can affect the final product quality.

سطوح ماشین‌نشده می‌توانند بر کیفیت محصول نهایی تأثیر بگذارند.

the engineer inspected the unmachined material.

مهندس مواد ماشین‌نشده را بررسی کرد.

unmachined items are often less expensive.

اقلام ماشین‌نشده اغلب ارزان‌تر هستند.

we need to order unmachined stock for the project.

ما نیاز داریم برای پروژه سفارش سهام ماشین‌نشده بدهیم.

unmachined parts require skilled labor for finishing.

قطعات ماشین‌نشده برای پرداخت به نیروی کار ماهر نیاز دارند.

he prefers working with unmachined wood for his projects.

او ترجیح می‌دهد برای پروژه‌هایش با چوب ماشین‌نشده کار کند.

the factory specializes in producing unmachined items.

کارخانه در تولید اقلام ماشین‌نشده تخصص دارد.

unmachined products can be customized easily.

محصولات ماشین‌نشده را می‌توان به راحتی سفارشی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید