unmediated

[ایالات متحده]/ʌn'mi:dieitid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون هیچ واسطه‌ای، غیرمترجم

جملات نمونه

"Hypertext links create a Branching or network structure that permits direct, unmediated jumps to related information."

"لینک های ابرمتن یک ساختار شاخه ای یا شبکه ای ایجاد می کنند که اجازه می دهد پرش مستقیم و غیرواسطه به اطلاعات مرتبط وجود داشته باشد."

unmediated access to information

دسترسی غیرواسطه به اطلاعات

unmediated experience of nature

تجربه غیرواسطه از طبیعت

unmediated expression of creativity

ابراز خلاقیت غیرواسطه

unmediated perception of reality

درک غیرواسطه از واقعیت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید