unnamed

[ایالات متحده]/ʌn'neɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون نام؛ فاقد نام؛ ذکر نشده؛ شناسایی نشده.

جملات نمونه

an editorial position with a publishing company; an editorial policy prohibiting the use of unnamed sources.

یک موقعیت تحریریه در یک شرکت انتشاراتی؛ یک سیاست تحریریه که استفاده از منابع ناشناس را ممنوع می‌کند.

Stop your bluster of dispraise and of self-praise, And with the calm of silent prayer on your foreheads sail to that unnamed shore.

خودنمایی خود را از سرزنش و خودستایی متوقف کنید و با آرامش دعای خاموش بر پیشانی های خود به آن ساحل نامعلوم سفر کنید.

The unnamed hero saved the city from destruction.

قهرمان بی‌نام شهر را از نابودی نجات داد.

The unnamed artist painted a beautiful masterpiece.

هنرمند بی‌نام یک شاهکار زیبا نقاشی کرد.

The unnamed author wrote a best-selling novel.

نویسنده بی‌نام یک رمان پرفروش نوشت.

The unnamed source provided valuable information to the journalist.

منبع بی‌نام اطلاعات ارزشمندی را در اختیار روزنامه‌نگار قرار داد.

The unnamed company is a major player in the tech industry.

شرکت بی‌نام یک بازیگر بزرگ در صنعت فناوری است.

The unnamed celebrity was spotted at the restaurant last night.

س Celebrite بی‌نام شب گذشته در رستوران دیده شد.

The unnamed student won first place in the science fair.

دانش‌آموز بی‌نام جایگاه اول را در نمایشگاه علم به دست آورد.

The unnamed team surprised everyone by winning the championship.

تیم بی‌نام با برنده شدن در مسابقات قهرمانی، همه را شگفت‌زده کرد.

The unnamed company is rumored to be working on a groundbreaking project.

گمان می‌رود که شرکت بی‌نام روی یک پروژه پیشگامانه کار می‌کند.

The unnamed guest arrived late to the party.

مهمان بی‌نام دیر به مهمانی رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید