unorthodox

[ایالات متحده]/ʌn'ɔːθədɒks/
[بریتانیا]/ʌn'ɔrθə'dɑks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مطابق با باورها یا شیوه‌های سنتی یا به طور گسترده پذیرفته شده؛ غیر متعارف؛ غیر ارتدوکس.

جملات نمونه

He has an unorthodox approach to solving problems.

او رویکردی غیرمتعارف برای حل مشکلات دارد.

Her unorthodox fashion sense always turns heads.

سبک مد غیرمتعارف او همیشه توجه‌ها را به خود جلب می‌کند.

The artist's unorthodox painting style challenges traditional norms.

سبک نقاشی غیرمتعارف هنرمند، هنجارهای سنتی را به چالش می‌کشد.

They used an unorthodox method to win the competition.

آنها از یک روش غیرمتعارف برای برنده شدن در مسابقه استفاده کردند.

The professor has an unorthodox teaching style that keeps students engaged.

استاد از یک سبک تدریس غیرمتعارف استفاده می‌کند که دانشجویان را درگیر می‌کند.

The company's unorthodox marketing strategy paid off in the end.

استراتژی بازاریابی غیرمتعارف شرکت در نهایت نتیجه بخش بود.

She took an unorthodox approach to dieting and saw great results.

او با یک رویکرد غیرمتعارف به رژیم غذایی پرداخت و نتایج خوبی گرفت.

His unorthodox behavior sometimes causes confusion among his colleagues.

رفتار غیرمتعارف او گاهی باعث سردرگمی همکارانش می‌شود.

The team's unorthodox tactics caught their opponents off guard.

حملات غیرمتعارف تیم، حریفانشان را غافلگیر کرد.

Despite his unorthodox methods, he is highly respected in his field.

با وجود روش‌های غیرمتعارفش، او در این زمینه بسیار مورد احترام است.

نمونه‌های واقعی

I realize how it's a bit unorthodox for some people.

من متوجه هستم که برای برخی افراد کمی غیرمعمول است.

منبع: Friends Season 9

Mr Soames is an unorthodox boss.

آقای سومز یک رئیس غیرمتعارف است.

منبع: The Economist - Comprehensive

He is unorthodox in another way, too.

او هم به روش دیگری غیرمتعارف است.

منبع: The Economist (Summary)

No doubt you will regard this as rather unorthodox, my pushing into a man's bedroom, uninvited.

بدون شک شما این را به عنوان یک اقدام کاملاً غیرمتعارف تلقی خواهید کرد، ورود غیردعوت شده من به اتاق خواب مرد.

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 2

So some are trying unorthodox ways to see who stands out.

بنابراین برخی در تلاشند تا با روش های غیرمتعارف ببینند چه کسی از دیگران متمایز است.

منبع: BBC Listening Collection December 2013

Director of programs Thea Sahr says it's an unorthodox but effective teaching tool.

مدیر برنامه ها، تئا ساحر، می گوید این یک ابزار آموزشی غیرمتعارف اما موثر است.

منبع: VOA Standard English_ Technology

That means you do anything and everything I say, even if it seems unorthodox.

این بدان معناست که شما هر کاری و همه چیز را که من می گویم انجام می دهید، حتی اگر غیرمتعارف به نظر برسد.

منبع: "Reconstructing a Lady" Original Soundtrack

Turkey has become known for unorthodox policies like cutting interest rates to rein in inflation.

ترکیه به دلیل سیاست های غیرمتعارف مانند کاهش نرخ بهره برای کنترل تورم شناخته شده است.

منبع: Financial Times

The weak lira, a result of the government's unorthodox economic policies, has boosted exports.

لیر ضعیف، نتیجه سیاست های اقتصادی غیرمتعارف دولت، باعث افزایش صادرات شده است.

منبع: The Economist - Weekly News Highlights

For years, a chaos-ridden nation has waited to deliver its verdict on Trump's unorthodox presidency.

برای سال‌ها، یک کشور آشفته منتظر بوده تا رای خود را در مورد ریاست جمهوری غیرمتعارف ترامپ اعلام کند.

منبع: Time

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید