unperceived

[ایالات متحده]/ʌnpə'siːvd/
[بریتانیا]/ˌʌnpɚ'sivd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تشخیص داده نشده یا دیده نشده

جملات نمونه

I measured a little finger which had fallen down from one of these statues, and lay unperceived among some rubbish, and found it exactly four feet and an inch in length.

من یک انگشت کوچک را که از یکی از این مجسمه‌ها افتاده بود و بدون توجه در میان زباله‌ها قرار داشت، اندازه‌گیری کردم و متوجه شدم دقیقاً چهار فوت و یک اینچ طول دارد.

The unperceived dangers of the situation became apparent.

خطر پنهان موقعیت آشکار شد.

Her unperceived talent for painting emerged suddenly.

استعداد پنهان او در نقاشی به طور ناگهانی ظاهر شد.

The unperceived changes in his behavior worried his friends.

تغییرات پنهان در رفتار او دوستانش را نگران کرد.

The unperceived impact of the new policy is yet to be seen.

اثرات پنهان سیاست جدید هنوز باید دیده شود.

The unperceived beauty of the landscape left them speechless.

زیبایی پنهان منظره آنها را بی کلام کرد.

She possessed an unperceived strength that surprised everyone.

او قدرتی پنهان داشت که همه را شگفت زده کرد.

The unperceived flaws in the design became evident during testing.

نقص های پنهان در طراحی در طول آزمایش آشکار شد.

His unperceived emotions were revealed through his artwork.

احساسات پنهان او از طریق آثار هنری او آشکار شد.

The unperceived potential of the project was finally recognized.

پتانسیل پنهان پروژه سرانجام به رسمیت شناخته شد.

They failed to notice the unperceived presence of a stranger in the room.

آنها متوجه حضور یک غریبه در اتاق نشدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید