unpointed

[ایالات متحده]/ʌnˈpɔɪntɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈpɔɪntɪd/

ترجمه

adj. تیز یا نوک تیز نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unpointed text

متن بدون نقطه

unpointed version

نسخه بدون نقطه

unpointed script

اسکریپت بدون نقطه

unpointed language

زبان بدون نقطه

unpointed word

کلمه بدون نقطه

unpointed format

فرمت بدون نقطه

unpointed sentence

جمله بدون نقطه

unpointed phrase

عبارت بدون نقطه

unpointed text file

فایل متنی بدون نقطه

unpointed input

ورودی بدون نقطه

جملات نمونه

the unpointed arrow flew through the air.

تیر بدون هدف از میان هوا عبور کرد.

he gave an unpointed critique of the movie.

او انتقادی بی‌هدف از فیلم ارائه داد.

the unpointed question left everyone confused.

سوال بی‌هدف باعث سردرگمی همه شد.

her unpointed remarks were hard to interpret.

اظهارات بی‌هدف او تفسیر آن را دشوار کرد.

they had an unpointed discussion about politics.

آنها بحثی بی‌هدف در مورد سیاست داشتند.

the unpointed feedback was not very helpful.

بازخورد بی‌هدف خیلی مفید نبود.

his unpointed gestures made it hard to follow.

حرکات بی‌هدف او باعث شد دنبال کردن آن سخت باشد.

she delivered an unpointed speech at the event.

او در این رویداد سخنرانی بی‌هدف ارائه داد.

the unpointed directions led us in circles.

توجیهات بی‌هدف ما را در یک دایره نگه داشت.

his unpointed enthusiasm was infectious.

اشتیاق بی‌هدف او مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید