unpressed shirt
پیراهن اتو نشده
unpressed fabric
پارچه اتو نشده
unpressed pants
شلوار اتو نشده
unpressed dress
لباس اتو نشده
unpressed linens
لباسخواب اتو نشده
unpressed collar
یقه اتو نشده
unpressed suit
کت اتو نشده
unpressed blouse
بلوز اتو نشده
unpressed trousers
شلوار اتو نشده
unpressed uniform
نظامي اتو نشده
the fabric remained unpressed after washing.
پارچه پس از شستشو اتو نشد.
she wore an unpressed shirt to the meeting.
او یک پیراهن اتو نشده به جلسه پوشید.
his unpressed pants gave him a casual look.
شلوار اتو نشده او ظاهری غیررسمی به او بخشید.
the unpressed linens were stored in the closet.
ملس اتو نشده در کمد لباس ها نگهداری می شد.
she preferred her clothes unpressed for comfort.
او ترجیح می داد لباس هایش به دلیل راحتی اتو نشوند.
the unpressed curtains added a relaxed vibe to the room.
پرده های اتو نشده حال و هوای آرامش بخشی به اتاق بخشیدند.
he found the unpressed fabric easier to work with.
او کار با پارچه اتو نشده را آسان تر یافت.
the unpressed state of the clothes was a sign of a busy week.
حالت اتو نشده لباس ها نشانه ای از یک هفته پرمشغله بود.
she didn't mind the unpressed look for a casual day out.
او برای یک روز غیررسمی بودن ظاهر اتو نشده را مشکلی نمی دانست.
his unpressed appearance made him feel more relaxed.
ظاهر اتو نشده او باعث شد احساس آرامش بیشتری کند.
unpressed shirt
پیراهن اتو نشده
unpressed fabric
پارچه اتو نشده
unpressed pants
شلوار اتو نشده
unpressed dress
لباس اتو نشده
unpressed linens
لباسخواب اتو نشده
unpressed collar
یقه اتو نشده
unpressed suit
کت اتو نشده
unpressed blouse
بلوز اتو نشده
unpressed trousers
شلوار اتو نشده
unpressed uniform
نظامي اتو نشده
the fabric remained unpressed after washing.
پارچه پس از شستشو اتو نشد.
she wore an unpressed shirt to the meeting.
او یک پیراهن اتو نشده به جلسه پوشید.
his unpressed pants gave him a casual look.
شلوار اتو نشده او ظاهری غیررسمی به او بخشید.
the unpressed linens were stored in the closet.
ملس اتو نشده در کمد لباس ها نگهداری می شد.
she preferred her clothes unpressed for comfort.
او ترجیح می داد لباس هایش به دلیل راحتی اتو نشوند.
the unpressed curtains added a relaxed vibe to the room.
پرده های اتو نشده حال و هوای آرامش بخشی به اتاق بخشیدند.
he found the unpressed fabric easier to work with.
او کار با پارچه اتو نشده را آسان تر یافت.
the unpressed state of the clothes was a sign of a busy week.
حالت اتو نشده لباس ها نشانه ای از یک هفته پرمشغله بود.
she didn't mind the unpressed look for a casual day out.
او برای یک روز غیررسمی بودن ظاهر اتو نشده را مشکلی نمی دانست.
his unpressed appearance made him feel more relaxed.
ظاهر اتو نشده او باعث شد احساس آرامش بیشتری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید