unprimed

[ایالات متحده]/ʌnˈpraɪmd/
[بریتانیا]/ʌnˈpraɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر نشده یا تزریق نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unprimed surface

سطح بدون پوشش

unprimed canvas

پارچه بدون پوشش

unprimed wood

چوب بدون پوشش

unprimed metal

فلز بدون پوشش

unprimed paper

مقوا بدون پوشش

unprimed fabric

پارچه بدون پوشش

unprimed surface area

سطح بدون پوشش

unprimed substrate

زیرلایه بدون پوشش

unprimed model

مدل بدون پوشش

unprimed layer

لایه بدون پوشش

جملات نمونه

the unprimed surface needs proper preparation before painting.

سطح بدون پوشش نیاز به آماده‌سازی مناسب قبل از نقاشی دارد.

he felt unprimed for the challenges ahead.

او احساس می‌کرد برای چالش‌های پیش رو آماده نیست.

the unprimed canvas was ready for the artist's creativity.

پارچه بدون پوشش برای خلاقیت هنرمند آماده بود.

she bought unprimed wood for her diy project.

او چوب بدون پوشش برای پروژه diy خود خرید.

the unprimed area of the wall required special attention.

قسمت بدون پوشش دیوار نیاز به توجه ویژه داشت.

unprimed seeds need to be soaked before planting.

بذر بدون پوشش باید قبل از کاشت خیس شود.

he felt unprimed for the exam despite studying hard.

با وجود تلاش زیاد، او احساس می‌کرد برای امتحان آماده نیست.

the unprimed metal required a coat of rust protection.

فلز بدون پوشش نیاز به یک لایه محافظ در برابر زنگ زدگی داشت.

she approached the unprimed situation with caution.

او با احتیاط با این موقعیت بدون پوشش برخورد کرد.

the unprimed data needed further analysis before conclusions.

داده‌های بدون پوشش قبل از نتیجه‌گیری به تجزیه و تحلیل بیشتر نیاز داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید