unprovable

[ایالات متحده]/ʌn'pruːvəb(ə)l/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به اثبات یا نشان دادن نیست

جملات نمونه

the hypothesis is not merely unprovable, but false.

این فرضیه نه تنها غیرقابل اثبات، بلکه نادرست است.

The existence of God is unprovable.

وجود خدا غیرقابل اثبات است.

The theory remains unprovable until further evidence is found.

این نظریه تا زمانی که شواهد بیشتری یافت نشود، غیرقابل اثبات باقی خواهد ماند.

His claims are unprovable without concrete evidence.

ادعاهای او بدون مدرک قطعی غیرقابل اثبات هستند.

The hypothesis is unprovable due to lack of data.

این فرضیه به دلیل کمبود داده غیرقابل اثبات است.

The idea of parallel universes is intriguing but unprovable.

ایده جهان‌های موازی جذاب است اما غیرقابل اثبات.

The concept of time travel remains unprovable in reality.

مفهوم سفر در زمان در واقعیت غیرقابل اثبات باقی مانده است.

The truth of the matter is unprovable at this point.

در حال حاضر حقیقت موضوع غیرقابل اثبات است.

The validity of her claims is unprovable without solid evidence.

اعتبار ادعاهای او بدون شواهد محکم غیرقابل اثبات است.

The existence of ghosts is often considered unprovable.

وجود ارواح اغلب به عنوان غیرقابل اثبات در نظر گرفته می شود.

The theory of multiple universes remains unprovable in practice.

نظریه جهان های متعدد در عمل غیرقابل اثبات باقی می ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید