unreceptive

[ایالات متحده]/ʌnri'septiv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپذیر به قبول یا سازگاری، نشان‌دهنده واکنش کند یا منفی، فاقد قابلیت پذیرش

جملات نمونه

It's much better to finish old business during a void Moon time-period than to try and push your agenda onto unreceptive friends, colleagues or family members.

بسیار بهتر است که امور جاری را در طول یک دوره زمانی ماه خالی به پایان برسانیم تا تلاش کنیم برنامه خود را به دوستان، همکاران یا اعضای خانواده غیرقابل قبولی تحمیل کنیم.

She found her boss to be unreceptive to new ideas.

او متوجه شد که رئیسش نسبت به ایده‌های جدید بی‌میل است.

The audience was unreceptive to the comedian's jokes.

مخاطبان نسبت به لطیفه‌های کمدین بی‌میل بودند.

The team was unreceptive to the coach's feedback.

تیم نسبت به بازخورد مربی بی‌میل بود.

His unreceptive attitude made it difficult to work with him.

حرفه‌ای بی‌میل او باعث می‌شد با او کار کردن دشوار باشد.

The students were unreceptive to the new teaching method.

دانشجویان نسبت به روش تدریس جدید بی‌میل بودند.

The company was unreceptive to customer feedback.

شرکت نسبت به بازخورد مشتریان بی‌میل بود.

The manager was unreceptive to suggestions for improvement.

مدیر نسبت به پیشنهادات برای بهبود بی‌میل بود.

The team was unreceptive to changes in the project timeline.

تیم نسبت به تغییرات در جدول زمانی پروژه بی‌میل بود.

The employee was unreceptive to training opportunities.

کارمند نسبت به فرصت‌های آموزشی بی‌میل بود.

The client was unreceptive to the proposed budget increase.

مشتری نسبت به افزایش بودجه پیشنهادی بی‌میل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید