unriddle

[ایالات متحده]/ʌnˈrɪd.əl/
[بریتانیا]/ʌnˈrɪd.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. معما را حل کردن یا توضیح دادن؛ روشن کردن یا توضیح دادن

عبارات و ترکیب‌ها

unriddle the mystery

گشودن راز

unriddle the puzzle

گشودن معما

unriddle the code

گشودن کد

unriddle the enigma

گشودن معما

unriddle the riddle

گشودن معما

unriddle the clues

گشودن سرنخ‌ها

unriddle the truth

گشودن حقیقت

unriddle your thoughts

گشودن افکار شما

unriddle the past

گشودن گذشته

unriddle the secrets

گشودن اسرار

جملات نمونه

she tried to unriddle the mysterious message.

او تلاش کرد پیام مرموز را رمزگشایی کند.

can you unriddle this riddle before time runs out?

آیا می توانید این معما را قبل از اتمام وقت رمزگشایی کنید؟

the detective worked hard to unriddle the crime.

مامور پلیس سخت تلاش کرد تا جنایت را رمزگشایی کند.

he loves to unriddle complex puzzles.

او عاشق رمزگشایی پازل های پیچیده است.

they gathered to unriddle the ancient prophecy.

آنها برای رمزگشایی نبوت باستانی گرد هم آمدند.

she managed to unriddle the secret of the treasure.

او موفق شد راز گنج را رمزگشایی کند.

we need to unriddle the clues to find the missing person.

ما باید سرنخ ها را رمزگشایی کنیم تا فرد گمشده را پیدا کنیم.

he spent hours trying to unriddle the enigma.

او ساعت ها تلاش کرد تا این معما را رمزگشایی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید