unthoughtful

[ایالات متحده]/ʌnˈθɔːtfl/
[بریتانیا]/ʌnˈθɔtfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون در نظر گرفتن احساسات یا نیازهای دیگران

عبارات و ترکیب‌ها

unthoughtful remarks

اظهارات غیرمتفکرانه

unthoughtful behavior

رفتار غیرمتفکرانه

unthoughtful actions

اقدامات غیرمتفکرانه

unthoughtful words

کلمات غیرمتفکرانه

unthoughtful decisions

تصمیمات غیرمتفکرانه

unthoughtful comments

نظرات غیرمتفکرانه

unthoughtful gifts

هدیه‌های غیرمتفکرانه

unthoughtful gestures

حرکات غیرمتفکرانه

unthoughtful suggestions

پیشنهادات غیرمتفکرانه

unthoughtful choices

انتخاب‌های غیرمتفکرانه

جملات نمونه

his unthoughtful comments hurt her feelings.

اظهارات بی‌فکر او باعث رنجش او شد.

being unthoughtful can lead to misunderstandings.

بی‌فکری می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

she realized her unthoughtful actions had consequences.

او متوجه شد که اقدامات بی‌فکرانه او عواقبی داشت.

his unthoughtful behavior annoyed everyone in the meeting.

رفتار بی‌فکرانه‌اش باعث ناراحتی همه در جلسه شد.

they criticized him for being unthoughtful about the team's needs.

آنها او را به خاطر بی‌توجهی به نیازهای تیم مورد انتقاد قرار دادند.

her unthoughtful remarks made the situation worse.

اظهارات بی‌فکرانه‌اش اوضاع را بدتر کرد.

it's unthoughtful to interrupt someone while they are speaking.

وقتی کسی صحبت می‌کند، قطع کردن صحبت او بی‌فکری است.

he made an unthoughtful decision that affected the whole project.

او تصمیمی بی‌فکرانه گرفت که بر کل پروژه تأثیر گذاشت.

being unthoughtful can damage relationships.

بی‌فکری می‌تواند به روابط آسیب برساند.

her unthoughtful gift was not appreciated.

هدیه بی‌فکرانه‌اش مورد استقبال قرار نگرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید