unviable

[ایالات متحده]/ʌn'vaiəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به بقا به طور مستقل نیست؛ غیر عملی.

جملات نمونه

to form an unviable opinion

برای شکل دادن به یک نظر غیرقابل اجرا

This will save the expense of building pipelines to plants onshore and thus allow “stranded” gas, once thought unviable, to be exploited.

این امر باعث صرفه‌جویی در هزینه‌های ساخت خطوط لوله به نیروگاه‌های خشکی می‌شود و در نتیجه به امکان بهره‌برداری از گاز «بافت‌یافته» که زمانی غیرقابل استفاده تلقی می‌شد، اجازه می‌دهد.

The project was deemed unviable due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه غیرقابل‌اجرا تشخیص داده شد.

Expanding the business in that location is unviable.

گسترش کسب‌وکار در آن مکان غیرقابل‌اجرا است.

The plan to hike up the prices was considered unviable by the board.

طرح افزایش قیمت‌ها توسط هیئت‌مدیره غیرقابل‌اجرا تلقی شد.

The proposal to build a new airport was declared unviable by the government.

پیشنهاد ساخت فرودگاه جدید توسط دولت غیرقابل‌اجرا اعلام شد.

Investing in that industry is unviable at the moment.

سرمایه‌گذاری در آن صنعت در حال حاضر غیرقابل‌اجرا است.

The company decided to shut down the unviable branch.

شرکت تصمیم گرفت شعبه غیرقابل‌اجرا را تعطیل کند.

The unviable business model led to the company's downfall.

مدل کسب‌وکار غیرقابل‌اجرا منجر به سقوط شرکت شد.

The unviable product failed to attract customers.

محصول غیرقابل‌اجرا نتوانست مشتری جذب کند.

The unviable partnership was dissolved after continuous disagreements.

همکاری غیرقابل‌اجرا پس از اختلافات مداوم منحل شد.

The candidate's unviable promises were not taken seriously by the voters.

وعده‌های غیرقابل‌اجرا نامزدها توسط رای‌دهندگان جدی گرفته نشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید