unwatchfully

[ایالات متحده]/ʌnˈwɒtʃfəli/
[بریتانیا]/ʌnˈwɑːtʃfəli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نظارت نمی‌کند؛ بدون نظارت یا توجه مناسب

عبارات و ترکیب‌ها

listened unwatchfully

به طور نادیده گرفته شده گوش کردم

gazed unwatchfully

به طور نادیده گرفته شده نگاه کردم

observed unwatchfully

به طور نادیده گرفته شده مشاهده کردم

behaved unwatchfully

به طور نادیده گرفته شده رفتار کردم

sat unwatchfully

به طور نادیده گرفته شده نشستم

spoke unwatchfully

به طور نادیده گرفته شده گفتم

جملات نمونه

the cat unwatchfully dozed on the windowsill, completely unaware of the bird outside.

گربه به طور نادیده گرفته‌ای در پنجره خوابید، کاملاً آگاهی از پرندگان خارج از پنجره نداشت.

he unwatchfully scrolled through his phone while waiting for the bus.

او به طور نادیده گرفته‌ای از روی تلفن خود لیست می‌کرد در حالی که منتظر اتوبوس بود.

she unwatchfully stared at the television, her mind wandering elsewhere.

او به طور نادیده گرفته‌ای به تلویزیون نگاه می‌کرد، ذهن او به سوی دیگری پراکنده بود.

the guard unwatchfully leaned against the wall, nearly falling asleep on duty.

نگهبان به طور نادیده گرفته‌ای به دیوار چسبید، تقریباً در حال خوابیدن در حال گشت زنی بود.

the child unwatchfully played with toys, not noticing her mother calling her.

کودک به طور نادیده گرفته‌ای با بازی‌هایش بازی می‌کرد، مادرش را فراخواندن را نمی‌دید.

the tourist unwatchfully wandered through the narrow streets, map in hand.

گردشگر به طور نادیده گرفته‌ای از طریق خیابان‌های تنگ پیاده می‌رود، نقشه‌ای در دست داشت.

the student unwatchfully listened to the lecture, thoughts drifting to the weekend.

دانشجو به طور نادیده گرفته‌ای به درس گوش می‌داد، افکارش به انتهای هفته پراکنده بود.

the security camera unwatchfully captured footage of the thief entering the building.

دوربین امنیت به طور نادیده گرفته‌ای فیلم‌برداری از ورود لصی به ساختمان را ثبت کرد.

the dog unwatchfully lay by the fireplace, ears pricking up occasionally.

سگ به طور نادیده گرفته‌ای در کنار بخاری دراز کشید، گاهی گوش‌هایش به سمت بالا کشیده می‌شد.

the commuter unwatchfully waited at the platform, watching the clock hands move slowly.

مسافر به طور نادیده گرفته‌ای در پلتفرم منتظر می‌ماند، دیدن حرکت کند دست‌های ساعت.

the gardener unwatchfully pulled weeds, humming a tune under his breath.

باغبان به طور نادیده گرفته‌ای گیاهان ناخواسته را از بین می‌برد، زیر لب یک ملودی را خواند.

the fisherman unwatchfully sat by the riverbank, line motionless in the water.

چاله‌گر به طور نادیده گرفته‌ای در کنار پای بادی نشست، خطش در آب ساکن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید