unwired

[ایالات متحده]/ʌnˈwaɪəd/
[بریتانیا]/ʌnˈwaɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون سیم‌های فلزی یا اتصالات الکتریکی

عبارات و ترکیب‌ها

unwired connection

اتصال بی‌سیم

unwired network

شبکه بی‌سیم

unwired device

دستگاه بی‌سیم

unwired technology

فناوری بی‌سیم

unwired lifestyle

سبک زندگی بی‌سیم

unwired world

جهان بی‌سیم

unwired communication

ارتباطات بی‌سیم

unwired home

خانه بی‌سیم

unwired experience

تجربه بی‌سیم

unwired environment

محیط بی‌سیم

جملات نمونه

my home is now completely unwired for a minimalist look.

خانه من اکنون به طور کامل بدون سیم برای داشتن ظاهری مینیمال است.

after the renovation, the office was unwired to enhance flexibility.

پس از بازسازی، دفتر کار برای افزایش انعطادپذیری بدون سیم شد.

she preferred an unwired setup for her creative workspace.

او یک تنظیمات بدون سیم برای فضای کاری خلاقانه خود ترجیح می داد.

the unwired environment allowed for more open collaboration.

محیط بدون سیم امکان همکاری بازتری را فراهم کرد.

with the new technology, our devices can be unwired.

با فناوری جدید، دستگاه های ما می توانند بدون سیم باشند.

they decided to go unwired to reduce clutter in the living room.

آنها تصمیم گرفتند بدون سیم شوند تا شلوغی را در اتاق نشیمن کاهش دهند.

the unwired approach to networking has its advantages.

رویکرد بدون سیم به شبکه گذاری مزایای خود را دارد.

he enjoys the freedom of an unwired lifestyle.

او از آزادی یک سبک زندگی بدون سیم لذت می برد.

the conference room was designed to be unwired for presentations.

اتاق کنفرانس برای ارائه به گونه ای طراحی شده بود که بدون سیم باشد.

unwired technology is becoming more popular in modern homes.

فناوری بدون سیم در خانه های مدرن محبوبیت بیشتری پیدا می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید