visages

[ایالات متحده]/ˈvɪzɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈvɪzɪdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع visage; چهره‌ها یا ظواهر

عبارات و ترکیب‌ها

familiar visages

چهره‌های آشنا

strange visages

چهره‌های عجیب

masked visages

چهره‌های پوشیده

joyful visages

چهره‌های شاد

sorrowful visages

چهره‌های غمگین

haunting visages

چهره‌های آزاردهنده

animated visages

چهره‌های زنده

frozen visages

چهره‌های یخ‌زده

expressive visages

چهره‌های بیانگر

fading visages

چهره‌های محو

جملات نمونه

her visages reflect the emotions she hides.

چهره‌های او بازتاب احساساتی هستند که پنهان می‌کند.

the artist captured the visages of the crowd beautifully.

هنرمند به زیبایی چهره‌های جمعیت را به تصویر کشید.

different visages tell unique stories.

چهره‌های مختلف داستان‌های منحصر به فردی را بیان می‌کنند.

he wore various visages to express his creativity.

او چهره‌های مختلفی به خود گرفت تا خلاقیت خود را بیان کند.

the visages of the actors conveyed deep emotions.

چهره‌های بازیگران احساسات عمیقی را منتقل می‌کرد.

she studied the visages of ancient sculptures.

او چهره‌های مجسمه‌های باستانی را مطالعه کرد.

visages can reveal much about a person's character.

چهره‌ها می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد شخصیت یک فرد آشکار کنند.

in the gallery, the visages seemed to come alive.

در گالری، چهره‌ها به نظر می‌رسیدند که زنده شده‌اند.

his visages changed with his mood.

چهره‌های او با حال و هوای او تغییر می‌کرد.

the visages of the children were filled with joy.

چهره‌های کودکان با شادی پر شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید