warty

[ایالات متحده]/ˈwɔːti/
[بریتانیا]/ˈwɔrti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای زگیل; شبیه زگیل; مرتبط با زگیل‌ها
Word Forms
جمعwarties

عبارات و ترکیب‌ها

warty growth

رشد گوشتی

warty skin

پوست گوشتی

warty lesions

ضایعات گوشتی

warty tumor

تومور گوشتی

warty surface

سطح گوشتی

warty excrescence

برآمدگی گوشتی

warty appearance

ظاهر گوشتی

warty spots

لکه‌های گوشتی

warty condition

وضعیت گوشتی

warty infection

عفونت گوشتی

جملات نمونه

the warty frog is known for its unique skin texture.

قورباغه زگیلی به دلیل بافت پوست منحصر به فردش شناخته شده است.

she found a warty toad in her backyard.

او یک قورباغه زگیلی را در حیاط پشتی خود پیدا کرد.

his warty hands showed years of hard work.

دست‌های زگیلی او سال‌ها کار سخت را نشان می‌داد.

the warty skin of the creature was fascinating to observe.

پوست زگیلی آن موجود برای مشاهده بسیار جذاب بود.

warty growths can sometimes indicate a health issue.

رشد زگیل گاهی اوقات می‌تواند نشان‌دهنده یک مشکل سلامتی باشد.

he described the warty surface of the old tree.

او سطح زگیلی درخت قدیمی را توصیف کرد.

warty lesions can be treated with proper medication.

ضایعات زگیلی را می‌توان با دارو مناسب درمان کرد.

the artist painted a warty landscape that looked surreal.

هنرمند یک منظره زگیلی نقاشی کرد که غیر واقعی به نظر می‌رسید.

she wore a costume with a warty witch theme for halloween.

او یک لباس با مضمون جادوگر زگیلی برای هالووین پوشید.

the warty appearance of the fruit made it less appealing.

ظاهر زگیلی میوه آن را کمتر جذاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید