wheelie

[ایالات متحده]/'wiːlɪ/
[بریتانیا]/'wili/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترفند متعادل کردن با چرخ جلو دوچرخه که از زمین بلند است

جملات نمونه

It's not a wheelie machine like it's 1200 Bandit stablemate but it will lift it's front wheel without too much effort.For high wheelies you're going to have to encourage it a bit more.

این یک دستگاه چرخشی مانند همتای 1200 Bandit نیست، اما می تواند چرخ جلوی آن را بدون تلاش زیاد بلند کند. برای چرخاندن های بالا، باید کمی بیشتر آن را تشویق کنید.

He performed a perfect wheelie on his motorcycle.

او یک چرخ عالی روی موتورسیکلش انجام داد.

The child was excited to see the cyclist do a wheelie.

کودک از دیدن دوچرخه سوار که چرخ می زد هیجان زده بود.

She lost control of her bike while attempting a wheelie.

او در حالی که سعی می کرد چرخ بزند، کنترل دوچرخه خود را از دست داد.

The daredevil attempted a dangerous wheelie stunt.

جنجالی به انجام یک نمایش خطرناک چرخ پرداخت.

He practiced doing wheelies in the parking lot.

او تمرین چرخ زدن در پارکینگ کرد.

The crowd cheered as the biker pulled off a wheelie.

تماشاگران تشویق کردند وقتی موتورسوار یک چرخ زد.

She learned how to do a wheelie on her new bicycle.

او یاد گرفت که چگونه با دوچرخه جدیدش چرخ بزند.

The professional rider made it look easy to do a wheelie.

دوچرخه سوار حرفه ای آن را آسان به نظر رساند تا چرخ بزند.

He nearly fell off his skateboard attempting a wheelie.

او تقریباً در حالی که سعی می کرد چرخ بزند از اسکیت بوردش افتاد.

The motorcycle stuntman wowed the audience with his wheelie tricks.

قهرمان موتورسواری با حرکات نمایشی چرخ خود تماشاگران را شگفت زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید