whiteboard

[ایالات متحده]/ˈwaɪtbɔːd/
[بریتانیا]/ˈwaɪtbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح صاف برای نوشتن، معمولاً سفید و قابل پاک کردن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

whiteboard marker

ماژیک تخته وایتبراد

whiteboard eraser

پاک کن تخته سفید

whiteboard session

جلسه تخته سفید

whiteboard design

طراحی تخته سفید

whiteboard notes

یادداشت‌های تخته سفید

whiteboard presentation

ارائه تخته سفید

whiteboard software

نرم‌افزار تخته سفید

whiteboard activity

فعالیت تخته سفید

whiteboard tutorial

آموزش تخته سفید

whiteboard collaboration

همکاری تخته سفید

جملات نمونه

the teacher wrote the lesson on the whiteboard.

معلم درس را روی تخته سفید نوشت.

we need a whiteboard for our brainstorming session.

ما به یک تخته سفید برای جلسه بارش مغز خود نیاز داریم.

she drew a diagram on the whiteboard to explain her idea.

او یک نمودار روی تخته سفید کشید تا ایده خود را توضیح دهد.

during the meeting, he used the whiteboard to illustrate his points.

در طول جلسه، او از تخته سفید برای نشان دادن نکات خود استفاده کرد.

after the lecture, the whiteboard was filled with notes.

پس از سخنرانی، تخته سفید پر از یادداشت شد.

we can use the whiteboard to organize our thoughts.

ما می توانیم از تخته سفید برای سازماندهی افکار خود استفاده کنیم.

he always carries markers for the whiteboard.

او همیشه ماژیک برای تخته سفید همراه دارد.

the students took turns presenting on the whiteboard.

دانشجویان نوبت به نوبت روی تخته سفید ارائه دادند.

she cleaned the whiteboard before the next class started.

او قبل از شروع کلاس بعدی تخته سفید را تمیز کرد.

he prefers using a whiteboard instead of paper for notes.

او ترجیح می دهد به جای کاغذ برای یادداشت ها از تخته سفید استفاده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید