wholehearted effort
تلاش صادقانه
wholehearted support
حمایت صادقانه
wholehearted commitment
تعهد صادقانه
wholehearted dedication
تعهد و فداکاری صادقانه
wholehearted devotion
عشق و علاقه صادقانه
He is a wholehearted friend of mine.
او یک دوست صمیمانه من است.
You have my wholehearted support.
شما از حمایت کامل من برخوردار هستید.
wholehearted approval.See Synonyms at sincere
تاییدیه از صمیم قلب. برای مترادفها به صمیمانه مراجعه کنید
The senator's party gave its wholehearted support to her presidential candidacy.
حزب سناتور از حمایت کامل خود از نامزدی ریاست جمهوری او حمایت کرد.
She gave a wholehearted effort in her presentation.
او با تمام وجود در ارائه خود تلاش کرد.
He received wholehearted support from his colleagues.
او از همکارانش حمایت کامل دریافت کرد.
Their wholehearted dedication to the project paid off in the end.
تعهد کامل آنها به پروژه در نهایت نتیجه بخش بود.
I appreciate your wholehearted commitment to this cause.
من از تعهد کامل شما به این هدف قدردانی می کنم.
The team showed wholehearted enthusiasm for the new initiative.
تیم شور و شوق کامل خود را برای طرح جدید نشان داد.
She expressed her wholehearted gratitude for their help.
او از کمک آنها تشکر و قدردانی کرد.
The students gave a wholehearted performance in the school play.
دانش آموزان یک اجرای با تمام وجود در نمایش مدرسه داشتند.
His wholehearted belief in the project inspired others to join.
باور کامل او به پروژه الهام بخش دیگران برای پیوستن شد.
The organization relies on wholehearted volunteers to make a difference.
این سازمان به داوطلبان صمیمانه برای ایجاد تفاوت متکی است.
The wholehearted support of the community was crucial for the event's success.
حمایت کامل جامعه برای موفقیت رویداد بسیار مهم بود.
wholehearted effort
تلاش صادقانه
wholehearted support
حمایت صادقانه
wholehearted commitment
تعهد صادقانه
wholehearted dedication
تعهد و فداکاری صادقانه
wholehearted devotion
عشق و علاقه صادقانه
He is a wholehearted friend of mine.
او یک دوست صمیمانه من است.
You have my wholehearted support.
شما از حمایت کامل من برخوردار هستید.
wholehearted approval.See Synonyms at sincere
تاییدیه از صمیم قلب. برای مترادفها به صمیمانه مراجعه کنید
The senator's party gave its wholehearted support to her presidential candidacy.
حزب سناتور از حمایت کامل خود از نامزدی ریاست جمهوری او حمایت کرد.
She gave a wholehearted effort in her presentation.
او با تمام وجود در ارائه خود تلاش کرد.
He received wholehearted support from his colleagues.
او از همکارانش حمایت کامل دریافت کرد.
Their wholehearted dedication to the project paid off in the end.
تعهد کامل آنها به پروژه در نهایت نتیجه بخش بود.
I appreciate your wholehearted commitment to this cause.
من از تعهد کامل شما به این هدف قدردانی می کنم.
The team showed wholehearted enthusiasm for the new initiative.
تیم شور و شوق کامل خود را برای طرح جدید نشان داد.
She expressed her wholehearted gratitude for their help.
او از کمک آنها تشکر و قدردانی کرد.
The students gave a wholehearted performance in the school play.
دانش آموزان یک اجرای با تمام وجود در نمایش مدرسه داشتند.
His wholehearted belief in the project inspired others to join.
باور کامل او به پروژه الهام بخش دیگران برای پیوستن شد.
The organization relies on wholehearted volunteers to make a difference.
این سازمان به داوطلبان صمیمانه برای ایجاد تفاوت متکی است.
The wholehearted support of the community was crucial for the event's success.
حمایت کامل جامعه برای موفقیت رویداد بسیار مهم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید