wire-free

[ایالات متحده]/[ˈwaɪərˌfriː]/
[بریتانیا]/[ˈwaɪərˌfriː]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی‌سیم، بدون استفاده از سیم.
adj. بی‌سیم؛ بدون سیم؛ بدون استفاده از سیم.

عبارات و ترکیب‌ها

wire-free speaker

اسپیکر بی‌سیم

wire-free connection

اتصال بی‌سیم

go wire-free

بی‌سیم شوید

wire-free mouse

ماوس بی‌سیم

wire-free headset

هدست بی‌سیم

being wire-free

بی‌سیم بودن

wire-free network

شبکه بی‌سیم

wire-free device

دستگاه بی‌سیم

enjoy wire-free

لذت بردن از بی‌سیم بودن

wire-free signal

سیگنال بی‌سیم

جملات نمونه

we installed wire-free security cameras around the house.

ما دوربین‌های امنیتی بی‌سیم در اطراف خانه نصب کردیم.

the wire-free headphones provided excellent sound quality.

هدفون‌های بی‌سیم کیفیت صدای عالی ارائه دادند.

i prefer wire-free mice for a cleaner desk setup.

من ترجیح می‌دهم از ماوس‌های بی‌سیم برای یک تنظیمات میز تمیزتر استفاده کنم.

the wire-free speaker system filled the room with music.

سیستم صوتی بی‌سیم اتاق را با موسیقی پر کرد.

setting up the wire-free network was surprisingly easy.

راه‌اندازی شبکه بی‌سیم به طرز شگفت‌آوری آسان بود.

the new wire-free doorbell alerted us to visitors.

زنگ درب بی‌سیم جدید ما را از حضور مهمانان مطلع کرد.

enjoy the freedom of a wire-free gaming experience.

از آزادی تجربه بازی بی‌سیم لذت ببرید.

the wire-free remote control is very convenient to use.

کنترل از راه دور بی‌سیم استفاده بسیار راحت است.

we opted for a wire-free charging station for our phones.

ما برای تلفن‌های خود یک ایستگاه شارژ بی‌سیم انتخاب کردیم.

the wire-free keyboard and mouse improved my workspace.

صفحه کلید و ماوس بی‌سیم فضای کاری من را بهبود بخشید.

a wire-free connection eliminated the clutter of cables.

اتصال بی‌سیم باعث از بین رفتن شلوغی سیم‌ها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید