yelping

[ایالات متحده]/ˈjɛlpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈjɛlpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تولید یک صدای کوتاه و تیز
Word Forms
جمعyelpings

عبارات و ترکیب‌ها

yelping dog

سگ در حال پارس کردن

yelping child

کودک در حال پارس کردن

yelping noise

صدای پارس کردن

yelping sound

صدای پارس کردن

yelping puppy

سگ بچه در حال پارس کردن

yelping bird

پرنده در حال پارس کردن

yelping protest

اعتراض در حال پارس کردن

yelping crowd

جمعیت در حال پارس کردن

yelping voice

صدای پارس کردن

yelping reaction

واکنش در حال پارس کردن

جملات نمونه

the puppy was yelping in pain after stepping on a thorn.

سگ کوچولو بعد از لگد زدن به خار، با درد زوزه می‌کشید.

i could hear the yelping of the dogs from the backyard.

من می‌توانستم زوزه سگ‌ها را از حیاط پشتی بشنوم.

she tried to calm the yelping child in the store.

او سعی کرد کودک زوزه کشنده را در مغازه آرام کند.

the yelping sound attracted the attention of the neighbors.

صدای زوزه توجه همسایه‌ها را جلب کرد.

yelping excitedly, the dog ran to greet its owner.

با ذوق و شوق زوزه می‌کشید، سگ برای خوشامدگویی به صاحبش دوید.

after the accident, the yelping was heard for miles.

پس از حادثه، زوزه برای مایل‌ها شنیده می‌شد.

the yelping of the injured animal was heartbreaking.

زوزه حیوان زخمی قلب را شکست.

he couldn't sleep with all the yelping outside.

او نمی‌توانست با تمام زوزه‌های بیرون بخوابد.

yelping with joy, the children ran to the playground.

با خوشحالی زوزه می‌کشیدند، بچه‌ها به سمت زمین بازی دویدند.

we heard yelping as the fireworks started in the distance.

ما زوزه شنیدیم وقتی که آتش‌بازی از دور شروع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید