| جمع | zilches |
zilch to show
هیچ نشان دادن
zilch for effort
هیچ برای تلاش
zilch in return
هیچ در عوض
zilch and nada
هیچ و هیچ
zilch on hand
هیچ در دسترس
zilch to offer
هیچ برای ارائه
zilch for money
هیچ برای پول
zilch at all
هیچ اصلاً
zilch left
هیچ باقی نمانده است
zilch from me
هیچ از من
after paying the bills, i had zilch left in my wallet.
بعد از پرداخت قبوض، هیچ چیز در کیف پولم نمانده بود.
he promised to help, but in the end, he gave me zilch.
او قول کمک کرد، اما در نهایت هیچ کمکی نکرد.
despite my efforts, i ended up with zilch in terms of results.
با وجود تلاشهای من، در نهایت در مورد نتایج هیچ چیزی به دست نیاوردم.
she thought she would win the lottery, but she got zilch.
او فکر کرد که بلیط برنده خواهد شد، اما هیچ چیز به دست نیاورد.
when it comes to savings, i have zilch to show for my hard work.
وقتی صحبت از پس انداز می شود، هیچ چیز برای نشان دادن تلاش هایم ندارم.
he searched for hours but found zilch in the old attic.
او ساعت ها به دنبال آن گشت، اما در پشت بام قدیمی هیچ چیز پیدا نکرد.
after the sale, i was left with zilch in my bank account.
بعد از فروش، در حساب بانکی من هیچ چیز باقی نماند.
she tried to negotiate, but the deal was worth zilch.
او سعی کرد مذاکره کند، اما ارزش معامله هیچ بود.
his excuses for being late amounted to zilch.
بهانههای او برای دیر رسیدن به هیچ وجه ارزش نداشت.
after the investment, i realized i had zilch to invest again.
بعد از سرمایه گذاری، متوجه شدم که دوباره هیچ چیز برای سرمایه گذاری ندارم.
zilch to show
هیچ نشان دادن
zilch for effort
هیچ برای تلاش
zilch in return
هیچ در عوض
zilch and nada
هیچ و هیچ
zilch on hand
هیچ در دسترس
zilch to offer
هیچ برای ارائه
zilch for money
هیچ برای پول
zilch at all
هیچ اصلاً
zilch left
هیچ باقی نمانده است
zilch from me
هیچ از من
after paying the bills, i had zilch left in my wallet.
بعد از پرداخت قبوض، هیچ چیز در کیف پولم نمانده بود.
he promised to help, but in the end, he gave me zilch.
او قول کمک کرد، اما در نهایت هیچ کمکی نکرد.
despite my efforts, i ended up with zilch in terms of results.
با وجود تلاشهای من، در نهایت در مورد نتایج هیچ چیزی به دست نیاوردم.
she thought she would win the lottery, but she got zilch.
او فکر کرد که بلیط برنده خواهد شد، اما هیچ چیز به دست نیاورد.
when it comes to savings, i have zilch to show for my hard work.
وقتی صحبت از پس انداز می شود، هیچ چیز برای نشان دادن تلاش هایم ندارم.
he searched for hours but found zilch in the old attic.
او ساعت ها به دنبال آن گشت، اما در پشت بام قدیمی هیچ چیز پیدا نکرد.
after the sale, i was left with zilch in my bank account.
بعد از فروش، در حساب بانکی من هیچ چیز باقی نماند.
she tried to negotiate, but the deal was worth zilch.
او سعی کرد مذاکره کند، اما ارزش معامله هیچ بود.
his excuses for being late amounted to zilch.
بهانههای او برای دیر رسیدن به هیچ وجه ارزش نداشت.
after the investment, i realized i had zilch to invest again.
بعد از سرمایه گذاری، متوجه شدم که دوباره هیچ چیز برای سرمایه گذاری ندارم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید