gimchi

[ایالات متحده]/ˈɡɪmtʃi/
[بریتانیا]/ˈɡɪmtʃi/

ترجمه

n. کیمچی؛ غذای کره‌ای از سبزیجات تخمیر شده (به‌ویژه کلم)، معمولاً با فلفل چیلی و سیر مزه‌دار شده.

عبارات و ترکیب‌ها

make gimchi

تهیه کیمچی

eat gimchi

خوردن کیمچی

buy gimchi

خریدن کیمچی

try gimchi

آزمایش کردن کیمچی

love gimchi

عشق به کیمچی

gimchi recipe

دستورالعمل کیمچی

gimchi jar

شیشه کیمچی

gimchi smell

بوی کیمچی

gimchis taste

طعم کیمچی‌ها

gimchi cravings

هوس کیمچی

جملات نمونه

i love gimchi fried rice with a runny egg on top.

من عاشق برنج سرخ شده با گیمپچی و یک تخم مرغ روان در بالا هستم.

she made a quick gimchi stew for dinner.

او برای شام یک خورش گیمپچی سریع درست کرد.

please add extra gimchi to my bowl of noodles.

لطفاً مقدار زیادی گیمپچی به کاسه رشته‌ام اضافه کنید.

we ordered gimchi pancakes as an appetizer.

ما به عنوان پیش‌غذا پنکیک گیمپچی سفارش دادیم.

the gimchi tastes best after it ferments for a few days.

گیمپچی بعد از چند روز تخمیر خوشمزه‌تر می‌شود.

he always keeps a jar of gimchi in the fridge.

او همیشه یک شیشه گیمپچی در یخچال دارد.

this sandwich is great with a side of gimchi.

این ساندویچ با یک طرف گیمپچی عالی است.

gimchi adds a spicy kick to the soup.

گیمپچی طعم تند به سوپ می‌دهد.

she used leftover gimchi to make dumplings.

او از گیمپچی باقی‌مانده برای درست کردن دامپلینگ استفاده کرد.

i bought fresh gimchi at the korean market.

من گیمپچی تازه را از بازار کره‌ای خریدم.

they served grilled pork with gimchi and rice.

آنها گوشت خوک گریل شده با گیمپچی و برنج سرو کردند.

homemade gimchi can be spicier than store-bought.

گیمپچی خانگی می‌تواند از گیمپچی خریداری شده در مغازه تندتر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید