hockey

[ایالات متحده]/ˈhɒki/
[بریتانیا]/ˈhɑːki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هاکی؛ هاکی چینی
Word Forms
جمعhockeys

عبارات و ترکیب‌ها

hockey stick

هاکی استیک

ice hockey

هاکی روی یخ

hockey puck

پوک هاکی

hockey game

بازی هاکی

hockey player

بازیکن هاکی

field hockey

هاکی چمن

play hockey

بازی کردن هاکی

جملات نمونه

a hockey enthusiast.

یک طرفدار هاکی.

the Hockey Hall of Fame.

تالار مشاهیر هاکی.

eight atom hockey teams.

هفت تیم هاکی اتم

I didn't cut the mustard as a hockey player.

من نتوانستم به عنوان یک بازیکن هاکی موفق عمل کنم.

the college's mixed hockey team.

تیم هاکی مختلط کالج.

play hockey; play chess.

هاکی بازی کن؛ شطرنج بازی کن.

She plays hockey for England.

او برای انگلیس هاکی بازی می‌کند.

I didn’t cut the mustard as a hockey player.

من نتوانستم به عنوان یک بازیکن هاکی موفق عمل کنم.

Andrew used to play hockey at school.

اندرو در مدرسه هاکی بازی می‌کرد.

he cut open MacKay's face with the end of his hockey stick.

او با نوک چوب هاکی صورت مک‌کی را پاره کرد.

please, Miss, can I be excused hockey?.

لطفا خانم، آیا می‌توانم از هاکی معاف شوم؟.

I've played ice hockey on rivers, ponds, and iced barnyards.

من در رودخانه‌ها، حوضچه‌ها و حیاط‌های مزرعه یخ‌زده هاکی روی یخ بازی کرده‌ام.

broomball:a kind of ice hockey that is played on ice with the players using brooms and a soccer ball instead of hockey sticks and a puck and wearing shoes or boots instead of ice skates.

بومبال: نوعی هاکی روی یخ که روی یخ با استفاده از چوب‌های دستی و یک توپ فوتبال به جای چوب هاکی و یک پاتک و پوشیدن کفش یا چکمه به جای اسکیت بازی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید