kimchi

[ایالات متحده]/ˈkɪm.tʃi/
[بریتانیا]/ˈkɪm.tʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک غذای سنتی کره‌ای که از سبزیجات تخمیر شده تهیه می‌شود، معمولاً کلم napa و تربچه‌های کره‌ای، که با ادویه‌های مختلف طعم‌دار شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

kimchi salad

سالاد کیمچی

kimchi stew

خورش کیمچی

kimchi fried rice

برنج سرخ شده با کیمچی

kimchi pancakes

پنکیک کیمچی

kimchi soup

سوپ کیمچی

kimchi burger

برگر کیمچی

kimchi tacos

تاکو کیمچی

kimchi noodles

نودل با کیمچی

kimchi wrap

پیاده کیمچی

kimchi dip

دیپ کیمچی

جملات نمونه

kimchi is a staple in korean cuisine.

کیمچی یک غذای اصلی در آشپزی کره‌ای است.

many people enjoy kimchi with rice.

بسیاری از مردم از خوردن کیمچی با برنج لذت می‌برند.

kimchi can be used in various dishes.

کیمچی را می‌توان در انواع غذاها استفاده کرد.

fermented kimchi has a unique flavor.

کیمچی تخمیر شده طعم منحصر به فردی دارد.

some people make kimchi at home.

برخی افراد کیمچی را در خانه درست می‌کنند.

kimchi is rich in probiotics.

کیمچی سرشار از پروبیوتیک‌ها است.

spicy kimchi can enhance any meal.

کیمچی تند می‌تواند هر وعده غذایی را بهتر کند.

kimchi is often served as a side dish.

کیمچی اغلب به عنوان غذای جانبی سرو می‌شود.

there are many varieties of kimchi.

انواع مختلفی از کیمچی وجود دارد.

kimchi can be enjoyed cold or hot.

می‌توان کیمچی را سرد یا گرم میل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید