slavonic

[ایالات متحده]/sləˈv ɔnɪk/
[بریتانیا]/sləˈv ɑnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به گروه قومی اسلاوی
n. یک عضو از گروه قومی اسلاوی؛ زبان اسلاوی.

عبارات و ترکیب‌ها

Slavonic language

زبان اسلاوی

Slavonic culture

فرهنگ اسلاوی

جملات نمونه

Slavonic languages are spoken in Eastern Europe.

زبان‌های اسلاوی در اروپای شرقی صحبت می‌شوند.

She studied Slavonic literature at university.

او ادبیات اسلاوی را در دانشگاه مطالعه کرد.

The Slavonic culture is rich and diverse.

فرهنگ اسلاوی غنی و متنوع است.

He is fluent in Slavonic languages.

او به زبان‌های اسلاوی مسلط است.

Slavonic music has a unique sound.

موسیقی اسلاوی دارای صدایی منحصر به فرد است.

The Slavonic people have a strong sense of community.

مردم اسلاوی حس قوی جامعه دارند.

She enjoys reading Slavonic literature.

او از خواندن ادبیات اسلاوی لذت می برد.

Slavonic architecture is known for its ornate designs.

معماری اسلاوی به خاطر طرح های پیچیده اش شناخته شده است.

Many Slavonic traditions are still practiced today.

بسیاری از سنت های اسلاوی هنوز امروزه انجام می شوند.

He has a deep appreciation for Slavonic art.

او قدردانی عمیقی از هنر اسلاوی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید