talmudic

[ایالات متحده]/tælˈmjuː.dɪk/
[بریتانیا]/tælˈmuː.dɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متعلق به تلمود; مربوط به قانون یهودی که در تلمود codified شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

talmudic wisdom

خِرَدِ تالمویدی

talmudic debate

بحث تالمویدی

talmudic teachings

آموزش‌های تالمویدی

talmudic commentary

تفسیر تالمویدی

talmudic law

قانون تالمویدی

talmudic tradition

سنّت تالمویدی

talmudic scholars

دانشمندان تالمویدی

talmudic texts

متون تالمویدی

talmudic analysis

تحلیل تالمویدی

talmudic discussions

بحث و گفتگوهای تالمویدی

جملات نمونه

the talmudic discussions provide deep insights into jewish law.

بحث‌های تالمویدی بینش عمیقی در مورد قوانین یهودی ارائه می‌دهند.

her approach to the problem was almost talmudic in its complexity.

رویکرد او به مشکل تقریباً به همان پیچیدگی تالمویدی بود.

he often quotes talmudic texts in his lectures.

او اغلب متون تالمویدی را در سخنرانی‌های خود نقل می‌کند.

the talmudic tradition emphasizes debate and discussion.

تقاليد تالمويدي بر بحث و گفتگو تأكيد دارد.

her reasoning was talmudic, layered and intricate.

استدلال او تالمویدی، لایه‌ای و پیچیده بود.

talmudic scholars have influenced many fields of study.

محققان تالمویدی بر بسیاری از زمینه‌های مطالعه تأثیر گذاشته‌اند.

he approached the question with a talmudic mindset.

او این سؤال را با دیدگاهی تالمویدی مورد بررسی قرار داد.

the talmudic perspective adds depth to the conversation.

دیدگاه تالمویدی عمق بیشتری به بحث می‌بخشد.

understanding talmudic logic can be quite challenging.

درک منطق تالمویدی می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد.

her analysis was thorough and had a talmudic quality.

تحلیل او کامل بود و کیفیتی تالمویدی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید