accomplice

[ایالات متحده]/əˈkʌmplɪs/
[بریتانیا]/əˈkɑːmplɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همدست
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

criminal accomplice

همدست جنایی

trusted accomplice

همدست مورد اعتماد

accomplice in crime

همدست در جرم

جملات نمونه

The criminal had an accomplice in the robbery.

متهم در سرقت همدستی داشت.

She was arrested for being an accomplice to the crime.

او به اتهام همدستی در جرم دستگیر شد.

The accomplice helped plan the heist.

همدست در برنامه ریزی سرقت کمک کرد.

The police are searching for the accomplice who fled the scene.

پلیس به دنبال همدستی که از صحنه فرار کرده است می گردد.

The accomplice provided a false alibi for the suspect.

همدست یک حضوری کاذب برای مظنون فراهم کرد.

The accomplice confessed to their involvement in the crime.

همدست به دست داشتن خود در جرم اعتراف کرد.

The accomplice was found guilty of aiding and abetting the criminal.

همدست به اتهام کمک و تسهیل جرم گناهکار شناخته شد.

The accomplice turned against the main suspect and became a witness for the prosecution.

همدست علیه مظنون اصلی برگشت و شاهد دادسرا شد.

The police are questioning the suspect's alleged accomplice.

پلیس در حال بازجویی از همدست ادعایی مظنون است.

The accomplice's fingerprints were found at the crime scene.

اثر انگشت همدست در صحنه جرم پیدا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید