admonish

[ایالات متحده]/ədˈmɒnɪʃ/
[بریتانیا]/ədˈmɑːnɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مشاوره دادن، به آرامی هشدار دادن، به آرامی توبیخ کردن.
Word Forms
زمان گذشتهadmonished
شکل سوم شخص مفردadmonishes
صفت یا فعل حال استمراریadmonishing
قسمت سوم فعلadmonished

جملات نمونه

she admonished me for appearing at breakfast unshaven.

او به من تذکر داد که در صبحانه بدون ریش ظاهر شده ام.

he admonished the people against the evil of such practices.

او مردم را در مورد شرارت چنین روش‌هایی تذکر داد.

The coach admonished the girls for being lazy.

مربی دختران را به دلیل تنبلی تذکر داد.

He admonished his friend not to be late for work.

او به دوستش تذکر داد که برای کار دیر نرسد.

They are frequently admonished for their failure to act quickly.

آنها به طور مکرر به دلیل عدم اقدام سریع تذکر داده می شوند.

she admonished him to drink no more than one glass of wine.

او به او تذکر داد که بیش از یک لیوان شراب ننوشد.

The teacher admonished the child for coming late to school.

معلم کودک را به دلیل دیر رسیدن به مدرسه تذکر داد.

He admonished those frantic football fans to change their wicked ways.

او از آن هواداران فوتبال دیوانه خواست که روش های شیطانی خود را تغییر دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید