admonishments

[ایالات متحده]/əd'mɔniʃmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هشدار، توبیخ

جملات نمونه

admonishment for bad behavior

تذکر برای رفتار نامناسب

admonishment for breaking the rules

تذکر برای نقض قوانین

admonishment for being late

تذکر برای دیر رسیدن

a stern admonishment from parents

تذکر شدید از والدین

نمونه‌های واقعی

After listening carefully to his many admonishments, Ove felt bound to agree with him.

بعد از گوش دادن دقیق به تذکرات فراوان او، اووه احساس کرد که باید با او موافقت کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

Camilla, making her way slowly up the fire escape behind her, straightened her jacket and walked over to me, an expression of mild admonishment on her face.

کامیلا، که به آرامی در حال بالا رفتن از راه فرار آتش‌نشانی پشت سرش بود، ژاکتش را مرتب کرد و به سمت من رفت، با چهره‌ای که بیانگر تذکر ملایمی بود.

منبع: After You (Me Before You #2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید