adrift

[ایالات متحده]/ə'drɪft/
[بریتانیا]/ə'drɪft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.&adv. شناور، بی‌هدف، جدا، منحرف، قطع شده. از خانه بیرون انداخته شده.

جملات نمونه

adrift from the subject

گم شده از موضوع

adrift in a strange city

گم شده در یک شهر غریب

The ship was adrift on the high seas.

کشتی در دریای آزاد سرگردان بود.

a cargo ship went adrift .

یک کشتی باری سرگردان شد.

the team are three points adrift of the leaders.

تیم سه امتیاز از صدر جدول عقب مانده است.

adrift for three days on the sea

به مدت سه روز در دریا سرگردان

He was adrift in an open boat for three days.

او به مدت سه روز در یک قایق باز سرگردان بود.

one of my fillings has come adrift .

یکی از پرکننده‌هایم جدا شده است.

a lackadaisical defence left Spurs adrift in the second half.

دفاع بی‌رمزه باعث شد اسپرز در نیمه دوم عقب بمانند.

He turned his son adrift in a snowstorm.

او پسرش را در یک طوفان برفی سرگردان کرد.

She had been cut adrift from everything she had known.

او از همه چیزهایی که می‌شناخت جدا شده بود.

Set adrift by his roguish crew, the captain of the ship spent a week alone at sea.

با خدمه متقلب خود، کاپیتان کشتی یک هفته را به تنهایی در دریا گذراند.

Two or three grave sedate-looking persons shook their heads, and left the inn, hinting, that if Gile Gosling wished to continue to thrive, he should turn his thriftless godless nephew adrift again.

دو یا سه نفر جدی و با وقار سرشان را تکان دادند و از مسافرخانه خارج شدند و اشاره کردند که اگر گیل گاسلینگ می‌خواست به پیشرفت خود ادامه دهد، باید خواهرزاده بی‌ثبات و بی‌خدای خود را دوباره سرگردان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید