adultness

[ایالات متحده]/ˈædʌltnəs/
[بریتانیا]/ˈædʌltnɪs/

ترجمه

n. وضعیت بزرگسالی؛ بلوغ؛ بزرگسالی

عبارات و ترکیب‌ها

manifestations of adultness

نمایش‌های بلوغ

assume adultness

تصدی بلوغ

displaying adultness

نشان دادن بلوغ

mock adultness

تقلید از بلوغ

expectations of adultness

انتظارات از بلوغ

embracing adultness

پذیرش بلوغ

جملات نمونه

the novel explores themes of adultness and responsibility.

رمان به بررسی مضامین بلوغ و مسئولیت می‌پردازد.

she was praised for her display of adultness in handling the crisis.

او به خاطر نحوه برخوردش با بحران مورد تحسین قرار گرفت.

his actions lacked any sense of adultness or consideration.

رفتار او هیچ حس بلوغ یا در نظر گرفتن دیگران را نشان نمی‌داد.

coming to terms with adultness can be a challenging process.

رسیدن به درک بلوغ می‌تواند یک فرآیند چالش‌برانگیز باشد.

the play delves into the complexities of navigating adultness in modern society.

نمایش به پیچیدگی‌های پیمایش بلوغ در جامعه مدرن می‌پردازد.

he yearns for the carefree days of youth, longing to escape the burdens of adultness.

او دلتنگ روزهای بی‌خیال جوانی است و مشتاق فرار از بار مسئولیت است.

her newfound independence brought a sense of adultness and responsibility.

استقلال جدید او حسی از بلوغ و مسئولیت را به همراه داشت.

the weight of adultness can be overwhelming at times.

بار مسئولیت گاهی اوقات طاقت‌فرسا است.

he demonstrated a remarkable level of maturity and adultness for his age.

او نشان داد که برای سنش سطح قابل توجهی از بلوغ دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید