afforded

[ایالات متحده]/əˈfɔːdɪd/
[بریتانیا]/əˈfɔːrdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به کسی چیزی ارائه دادن یا دادن؛ قادر بودن به خرید یا تحمل هزینه چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

afforded the opportunity

فرصت داده شد

affordable housing

مسکن مقرون به صرفه

affordable luxury

اشرافیت مقرون به صرفه

جملات نمونه

they were afforded the opportunity to travel abroad.

آنها فرصت سفر به خارج از کشور را به دست آوردند.

the company afforded its employees generous benefits.

شرکت به کارمندان خود مزایای سخاوتمندانه ارائه داد.

her upbringing afforded her a privileged education.

تربیت او به او اجازه داد تا تحصیلات ممتاز داشته باشد.

the new technology affords us greater efficiency.

فناوری جدید به ما بهره‌وری بیشتری می‌دهد.

he was afforded the chance to prove himself.

به او فرصتی برای اثبات خود داده شد.

the government afforded protection to its citizens.

دولت از شهروندان خود محافظت کرد.

this program affords students access to resources.

این برنامه به دانشجویان امکان دسترسی به منابع را می‌دهد.

the situation afforded little room for compromise.

شرایط فضای کمی برای مصالحه باقی گذاشت.

their hard work afforded them success.

تلاش‌های سخت آنها به آنها موفقیت داد.

we were afforded a glimpse of the future.

ما نگاهی اجمالی به آینده داشتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید