driven by aggrandizement
رانده شده توسط بلندپروازی
obsession with aggrandizement
وسواس با بلندپروازی
political aggrandizement
بلندپروازی سیاسی
personal aggrandizement
بلندپروازی شخصی
military aggrandizement
بلندپروازی نظامی
economic aggrandizement
بلندپروازی اقتصادی
the king's constant pursuit of aggrandizement led to war.
تعقیب بیوقفه پادشاه برای بزرگنمایی، منجر به جنگ شد.
his ambition was fueled by a desire for personal aggrandizement.
جاهطلبی او توسط تمایلی برای بزرگنمایی شخصی تقویت شد.
the company's marketing campaign focused on aggrandizement of their brand image.
کمپین بازاریابی شرکت بر بزرگنمایی تصویر برند آنها متمرکز بود.
he sought to achieve aggrandizement through political maneuvering.
او به دنبال دستیابی به بزرگنمایی از طریق مانورهای سیاسی بود.
their aggrandizement came at the expense of their rivals.
بزرگنمایی آنها به قیمت رقبایشان تمام شد.
the artist's work was criticized for its excessive aggrandizement.
اثر هنرمند به دلیل بزرگنمایی بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.
the dictator used propaganda to fuel his aggrandizement.
دیکتاتور از پروپاگاندا برای تقویت بزرگنمایی خود استفاده کرد.
his speech was full of grandiose claims and a sense of aggrandizement.
سخنرانی او مملو از ادعاهای بزرگ و حسی از بزرگنمایی بود.
the empire's aggrandizement led to the conquest of neighboring lands.
بزرگنمایی امپراتوری منجر به تسخیر سرزمینهای همسایه شد.
she opposed his plans for further aggrandizement, fearing it would lead to conflict.
او با ترس از اینکه منجر به درگیری شود، با برنامههای او برای بزرگنمایی بیشتر مخالف بود.
driven by aggrandizement
رانده شده توسط بلندپروازی
obsession with aggrandizement
وسواس با بلندپروازی
political aggrandizement
بلندپروازی سیاسی
personal aggrandizement
بلندپروازی شخصی
military aggrandizement
بلندپروازی نظامی
economic aggrandizement
بلندپروازی اقتصادی
the king's constant pursuit of aggrandizement led to war.
تعقیب بیوقفه پادشاه برای بزرگنمایی، منجر به جنگ شد.
his ambition was fueled by a desire for personal aggrandizement.
جاهطلبی او توسط تمایلی برای بزرگنمایی شخصی تقویت شد.
the company's marketing campaign focused on aggrandizement of their brand image.
کمپین بازاریابی شرکت بر بزرگنمایی تصویر برند آنها متمرکز بود.
he sought to achieve aggrandizement through political maneuvering.
او به دنبال دستیابی به بزرگنمایی از طریق مانورهای سیاسی بود.
their aggrandizement came at the expense of their rivals.
بزرگنمایی آنها به قیمت رقبایشان تمام شد.
the artist's work was criticized for its excessive aggrandizement.
اثر هنرمند به دلیل بزرگنمایی بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.
the dictator used propaganda to fuel his aggrandizement.
دیکتاتور از پروپاگاندا برای تقویت بزرگنمایی خود استفاده کرد.
his speech was full of grandiose claims and a sense of aggrandizement.
سخنرانی او مملو از ادعاهای بزرگ و حسی از بزرگنمایی بود.
the empire's aggrandizement led to the conquest of neighboring lands.
بزرگنمایی امپراتوری منجر به تسخیر سرزمینهای همسایه شد.
she opposed his plans for further aggrandizement, fearing it would lead to conflict.
او با ترس از اینکه منجر به درگیری شود، با برنامههای او برای بزرگنمایی بیشتر مخالف بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید