airless

[ایالات متحده]/'eəlɪs/
[بریتانیا]/'ɛrləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد تهویه، فاقد باد، فاقد هوا.

عبارات و ترکیب‌ها

airless spraying

اسپری بدون هوا

جملات نمونه

The room felt airless and stuffy.

اتاق احساس خفقان و دلپذیر نبود.

She opened the window to let in some fresh air, relieving the airless atmosphere.

او پنجره را باز کرد تا هوای تازه به داخل راه یابد و فضای خفقان را از بین ببرد.

The airless elevator made everyone uncomfortable.

آسانسور خفقانی باعث ناراحتی همه شد.

The airless basement was damp and musty.

پایگاه خفقانی مرطوب و نمناک بود.

The airless cabin on the plane made passengers feel claustrophobic.

کابین خفقانی در هواپیما باعث شد مسافران احساس گرفتگی کنند.

Working in the airless office all day made him feel lethargic.

کار کردن در دفتر خفقانی در تمام روز باعث شد او احساس بی‌حالی کند.

The airless gym was hot and uncomfortable.

سالن ورزشی خفقانی گرم و ناراحت کننده بود.

The airless subway car was crowded and unpleasant.

واگن مترو خفقانی شلوغ و ناخوشایند بود.

The airless conference room was stifling during the long meeting.

اتاق کنفرانس خفقانی در طول جلسه طولانی خفه کننده بود.

She couldn't stand the airless environment and decided to go outside for some fresh air.

او نمی‌توانست محیط خفقانی را تحمل کند و تصمیم گرفت برای هوای تازه بیرون برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید