albuminous

[ایالات متحده]/ælˈbjuːmɪnəs/
[بریتانیا]/al-byoo-muh-nis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی آلبومین؛ شبیه به آلبومین از نظر ظاهر یا خواص.

عبارات و ترکیب‌ها

albuminous substance

ماده آلبومینوئید

albuminous exudate

اگزمای آلبومینوئید

albuminous urine

ادرار آلبومینوئید

albuminous foods

غذاهای آلبومینوئید

albuminous diet

رژیم غذایی آلبومینوئید

albuminous content

محتوای آلبومینوئید

albuminous nature

طبیعت آلبومینوئید

albuminous cell

سلول آلبومینوئید

albuminous protein

پروتئین آلبومینوئید

albuminous material

مواد آلبومینوئید

جملات نمونه

the diet was high in albuminous foods.

رژیم غذایی سرشار از غذاهای حاوی آلبومین بود.

albuminous substances are essential for growth.

مواد آلبومینی برای رشد ضروری هستند.

the egg white is an albuminous substance.

سفیده تخم مرغ یک ماده آلبومینی است.

meat and fish are good sources of albuminous protein.

گوشت و ماهی منابع خوبی از پروتئین آلبومینی هستند.

the patient needed albuminous supplements to recover.

بیمار برای بهبودی به مکمل‌های آلبومینی نیاز داشت.

albuminous urine is a sign of kidney problems.

ادرار آلبومینی نشانه‌ای از مشکلات کلیوی است.

the protein content in the soil was albuminous.

محتوای پروتئین در خاک آلبومینی بود.

he analyzed the albuminous composition of the milk.

او ترکیب آلبومینی شیر را تجزیه و تحلیل کرد.

the researchers studied the albuminous properties of the new material.

محققان خواص آلبومینی ماده جدید را مطالعه کردند.

the plant produces albuminous seeds for dispersal.

گیاه برای پراکندگی دانه‌های آلبومینی تولید می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید