anachronism

[ایالات متحده]/ə'nækrə,nɪz(ə)m/
[بریتانیا]/ə'nækrənɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی یا کسی که در دوره تاریخی یا زمانی صحیح خود نیست؛ چیزی یا شخصی که به زمان گذشته تعلق دارد و در حال حاضر نامناسب است.
Word Forms

جملات نمونه

their shop persisted almost as an anachronism into the 1980s.

فروشگاه آنها تقریباً به عنوان یک عقب‌ماندهگی تا دهه 1980 ادامه داشت.

it is anachronism to suppose that the official morality of the age was mere window dressing.

این یک عقب‌ماندگی است که تصور کنید اخلاق رسمی دوران صرفاً نمایشی بوده است.

He is interested in the spirit of the play, and he is not averse to throwing in an anachronism or two if he thinks it will help underscore a point.

او به روح بازی علاقه دارد و در صورتی که فکر کند به برجسته کردن یک نکته کمک می کند، مخالف اضافه کردن یک یا دو عقب‌ماندهگی نیست.

Von Ziegesar has obviously stayed on top of trends, and there aren’t any embarrassing anachronisms, like Christian Lacroix pouf dresses;

فون زیگزار به وضوح از روندها عقب نمانده است و هیچ عقب‌ماندگی شرم‌آوری وجود ندارد، مانند لباس‌های پوف کریستین لاکروآ؛

Wearing a pocket watch is considered an anachronism in today's society.

استفاده از ساعت جیبی در جامعه امروز به عنوان یک عقب‌ماندهگی در نظر گرفته می شود.

The use of a typewriter in the office is seen as an anachronism.

استفاده از ماشین تحریر در دفتر به عنوان یک عقب‌ماندهگی تلقی می شود.

His insistence on writing letters by hand is an anachronism in the age of email.

اصرار او بر نوشتن نامه به صورت دستی در عصر ایمیل یک عقب‌ماندهگی است.

The old-fashioned rotary phone in the hallway is an anachronism in our digital age.

تلفن چرخشی قدیمی در راهرو در عصر دیجیتال ما یک عقب‌ماندهگی است.

The medieval castle in the middle of the city is an anachronism that attracts tourists.

قلعه قرون وسطی در وسط شهر یک عقب‌ماندهگی است که گردشگران را جذب می کند.

Using a fax machine in this day and age is an anachronism.

استفاده از دستگاه فکس در این دوران یک عقب‌ماندهگی است.

Her love for vinyl records is seen as an anachronism by her friends.

عشق او به صفحات وینیل توسط دوستانش به عنوان یک عقب‌ماندهگی تلقی می شود.

The horse-drawn carriage felt like an anachronism in the modern city streets.

دریاچه اسب کشیده در خیابان های مدرن شهر مانند یک عقب‌ماندهگی احساس می شد.

The insistence on using paper maps is seen as an anachronism in the age of GPS.

اصرار بر استفاده از نقشه های کاغذی در عصر GPS به عنوان یک عقب‌ماندهگی تلقی می شود.

The antique grandfather clock in the living room is an anachronism that adds charm to the decor.

ساعت قدیمی پدربزرگ در اتاق نشیمن یک عقب‌ماندهگی است که جذابیت را به دکور اضافه می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید