relic

[ایالات متحده]/ˈrelɪk/
[بریتانیا]/ˈrelɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آثار باستانی، بقایای، میراث، بدن
Word Forms
جمعrelics

عبارات و ترکیب‌ها

ancient relic

گنجینه باستانی

cultural relic

آثار فرهنگی

نمونه‌های واقعی

However, it isn't easy to restore these relics.

با این حال، بازگرداندن این آثار باستانی آسان نیست.

منبع: 21st Century English Newspaper

They try their best to avoid destroying the historical relics.

آنها تمام تلاش خود را می‌کنند تا از تخریب آثار باستانی جلوگیری کنند.

منبع: Pronunciation: Basic Course in American English Pronunciation

And for a taste of culture, visit the Buddha Tooth Relic.

و برای آشنایی با فرهنگ، از بقعه دندان بودا دیدن کنید.

منبع: Travel around the world

Private behavior is a relic of a time gone by.

رفتار خصوصی یک بقایای زمانی است که از بین رفته است.

منبع: Social network

Mitchell spends his time looking for something decidedly different from such handmade relics.

میچل وقت خود را صرف جستجو برای چیزی کاملاً متفاوت از این آثار باستانی دست ساز می‌کند.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American March 2020 Compilation

Record-breaking profits at investment banks appear to be another relic of the golden age.

به نظر می‌رسد سودهای بی‌سابقه در بانک‌های سرمایه‌گذاری، بقایای دوران طلایی دیگری هستند.

منبع: The Economist (Summary)

Yet they all had lived and died unconscious of the different fates awaiting their relics.

با این حال، همه آنها زندگی کرده و مرده بودند بدون اینکه از سرنوشت‌های مختلفی که برای آثار باستانی آنها در انتظار بود، آگاه باشند.

منبع: Returning Home

Archeologists have unearthed 13,000 cultural relics from six sacrificial pits at Sanxingdui in southwestern China.

باستان‌شناسان 13000 قطعه آثار باستانی را از شش گودال قربانی در سان‌شینگ‌دویی در جنوب غربی چین کشف کرده‌اند.

منبع: CRI Online June 2022 Collection

If you're buying one of these new phones, these are all relics now essentially trash.

اگر یکی از این تلفن‌های جدید را خریداری می‌کنید، همه اینها اکنون بقایایی هستند که اساساً آشغال هستند.

منبع: Wall Street Journal

An immense chimney, relic of a disused mill, reared up, shadowy and ominous.

یک دودکش بزرگ، بقایای یک کارخانه متروکه، سربرآورده بود، سایه‌دار و شوم.

منبع: 6. Harry Potter and the Half-Blood Prince

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید