anecdotally speaking
بهطور خبرهای
anecdotally, it seems
بهطور خبرهای به نظر میرسد
anecdotally reported
بهطور خبرهای گزارش شده
anecdotally observed
بهطور خبرهای مشاهده شده
anecdotally suggested
بهطور خبرهای پیشنهاد شده
anecdotally known
بهطور خبرهای معلوم است
anecdotally mentioned
بهطور خبرهای اشاره شده
anecdotally shared
بهطور خبرهای به اشتراک گذاشته شده
anecdotally learned
بهطور خبرهای یاد گرفته شده
anecdotally, many people find that drinking tea before bed helps them sleep.
به طور تجربی، بسیاری از افراد می یابند که نوشیدن چای قبل از خواب به آنها کمک می کند تا خوابند.
anecdotally, the new restaurant downtown is incredibly popular, with long lines every evening.
به طور تجربی، رستوران جدید در شهر مرکزی بسیار محبوب است و در هر شب صف های طولانی دارد.
anecdotally, employees reported feeling more motivated after the company implemented flexible hours.
به طور تجربی، کارکنان گزارش دادند که پس از اجرای ساعت کاری انعطاف پذیر توسط شرکت، احساس انگیختگی بیشتری داشتند.
anecdotally, the product's effectiveness has been praised by several early adopters.
به طور تجربی، کارایی محصول توسط چندین کاربر اولیه ستایش شده است.
anecdotally, the stock market seemed to react positively to the news announcement.
به طور تجربی، بازار سهام به نظر می رسد به اعلام خبر به طور مثبت واکنش نشان داده است.
anecdotally, the team's performance improved after the new coach joined.
به طور تجربی، عملکرد تیم پس از ورود مربی جدید بهبود یافت.
anecdotally, customers have mentioned a significant improvement in battery life after the update.
به طور تجربی، مشتریان یک بهبود معنی دار در مدت زمان باتری پس از به روز رسانی را ذکر کرده اند.
anecdotally, the conference speakers were highly engaging and knowledgeable.
به طور تجربی، سخنرانان کنفرانس به طور چشمگیری جذاب و دانشمند بودند.
anecdotally, the new marketing campaign generated a lot of buzz on social media.
به طور تجربی، کمپین بازاریابی جدید موج زیادی از گپزدن در رسانههای اجتماعی ایجاد کرد.
anecdotally, the software developers found that pair programming increased their productivity.
به طور تجربی، توسعه دهندگان نرم افزار پیدا کردند که برنامه نویسی دو نفره به بهره وری آنها افزوده است.
anecdotally, the museum's new exhibit attracted a record number of visitors.
به طور تجربی، نمایشگاه جدید موزه تعداد رکوردی بازدید کننده را جذب کرد.
anecdotally speaking
بهطور خبرهای
anecdotally, it seems
بهطور خبرهای به نظر میرسد
anecdotally reported
بهطور خبرهای گزارش شده
anecdotally observed
بهطور خبرهای مشاهده شده
anecdotally suggested
بهطور خبرهای پیشنهاد شده
anecdotally known
بهطور خبرهای معلوم است
anecdotally mentioned
بهطور خبرهای اشاره شده
anecdotally shared
بهطور خبرهای به اشتراک گذاشته شده
anecdotally learned
بهطور خبرهای یاد گرفته شده
anecdotally, many people find that drinking tea before bed helps them sleep.
به طور تجربی، بسیاری از افراد می یابند که نوشیدن چای قبل از خواب به آنها کمک می کند تا خوابند.
anecdotally, the new restaurant downtown is incredibly popular, with long lines every evening.
به طور تجربی، رستوران جدید در شهر مرکزی بسیار محبوب است و در هر شب صف های طولانی دارد.
anecdotally, employees reported feeling more motivated after the company implemented flexible hours.
به طور تجربی، کارکنان گزارش دادند که پس از اجرای ساعت کاری انعطاف پذیر توسط شرکت، احساس انگیختگی بیشتری داشتند.
anecdotally, the product's effectiveness has been praised by several early adopters.
به طور تجربی، کارایی محصول توسط چندین کاربر اولیه ستایش شده است.
anecdotally, the stock market seemed to react positively to the news announcement.
به طور تجربی، بازار سهام به نظر می رسد به اعلام خبر به طور مثبت واکنش نشان داده است.
anecdotally, the team's performance improved after the new coach joined.
به طور تجربی، عملکرد تیم پس از ورود مربی جدید بهبود یافت.
anecdotally, customers have mentioned a significant improvement in battery life after the update.
به طور تجربی، مشتریان یک بهبود معنی دار در مدت زمان باتری پس از به روز رسانی را ذکر کرده اند.
anecdotally, the conference speakers were highly engaging and knowledgeable.
به طور تجربی، سخنرانان کنفرانس به طور چشمگیری جذاب و دانشمند بودند.
anecdotally, the new marketing campaign generated a lot of buzz on social media.
به طور تجربی، کمپین بازاریابی جدید موج زیادی از گپزدن در رسانههای اجتماعی ایجاد کرد.
anecdotally, the software developers found that pair programming increased their productivity.
به طور تجربی، توسعه دهندگان نرم افزار پیدا کردند که برنامه نویسی دو نفره به بهره وری آنها افزوده است.
anecdotally, the museum's new exhibit attracted a record number of visitors.
به طور تجربی، نمایشگاه جدید موزه تعداد رکوردی بازدید کننده را جذب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید