subjectively

[ایالات متحده]/səb'dʒektivli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. مبتنی بر نظرات شخصی، تفسیرها، احساسات و باورها به جای حقایق

جملات نمونه

Beauty is subjectively perceived by individuals.

زیبایی به صورت ذهنی توسط افراد درک می شود.

Subjectively, I believe this is the best decision.

به طور ذهنی، من فکر می کنم این بهترین تصمیم است.

His opinion on the matter is subjectively biased.

نظر او در مورد این موضوع به طور ذهنی مغرضانه است.

Subjectively speaking, I find this movie very entertaining.

به طور ذهنی، من این فیلم را بسیار سرگرم کننده می یابم.

She subjectively interprets the lyrics in her own way.

او به طور ذهنی اشعار را به روش خود تفسیر می کند.

The evaluation of art is often subjectively influenced by personal preferences.

ارزیابی هنر اغلب به طور ذهنی تحت تأثیر ترجیحات شخصی قرار می گیرد.

Subjectively, I think the new design is more visually appealing.

به طور ذهنی، من فکر می کنم طرح جدید از نظر بصری جذاب تر است.

The perception of time can be subjectively different for each person.

درک زمان می تواند به طور ذهنی برای هر فرد متفاوت باشد.

Subjectively, I prefer spicy food over bland food.

به طور ذهنی، من غذای تند را به غذای ملال آور ترجیح می دهم.

His judgment is subjectively clouded by emotions.

قضاوت او به طور ذهنی تحت تأثیر احساسات قرار دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید