anthropomorphized

[ایالات متحده]/ˌænθrəʊˌmɔːrfaɪzaɪzd/
[بریتانیا]/ˌænθroʊˌmɔːrˈfɑɪzaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به (چیزی غیرانسانی) ویژگی‌های انسانی دادن
adj. ویژگی‌های انسانی به آن داده شده است

عبارات و ترکیب‌ها

anthropomorphized weather phenomena

ظواهر آب و هوای انسان‌نما

جملات نمونه

the cartoon characters were anthropomorphized with human emotions and motivations.

شخصیت‌های کارتونی با احساسات و انگیزه‌های انسانی انسان‌نما شده بودند.

the author anthropomorphized the trees, giving them personalities and voices.

نویسنده درختان را انسان‌نما کرد و به آن‌ها شخصیت و صدا داد.

in mythology, many gods and goddesses are anthropomorphized versions of natural forces.

در اساطیر، بسیاری از خدایان و الهه‌ها نسخه‌های انسان‌نمای نیروهای طبیعی هستند.

the child's drawings often anthropomorphized their toys, giving them human features and expressions.

نقاشی‌های کودک اغلب اسباب‌بازی‌هایشان را انسان‌نما می‌کردند و به آن‌ها ویژگی‌ها و حالات انسانی می‌دادند.

the artist's sculptures often anthropomorphized animals, giving them human-like postures and expressions.

مجسمه‌های هنرمند اغلب حیوانات را انسان‌نما می‌کردند و به آن‌ها حالت‌ها و عباراتی شبیه انسان می‌دادند.

be careful not to anthropomorphize animals, as it can lead to misunderstandings about their behavior.

مراقب باشید حیوانات را انسان‌نما نکنید، زیرا ممکن است منجر به سوء تفاهم در مورد رفتار آن‌ها شود.

the story anthropomorphized the animals, giving them human emotions and motivations.

داستان حیوانات را انسان‌نما کرد و به آن‌ها احساسات و انگیزه‌های انسانی داد.

he anthropomorphized his car, talking to it as if it were a person.

او ماشین خود را انسان‌نما کرد و با آن به عنوان یک شخص صحبت می‌کرد.

the artist anthropomorphized everyday objects, turning them into whimsical characters.

هنرمند اشیاء روزمره را انسان‌نما کرد و آن‌ها را به شخصیت‌های خیال‌انگیز تبدیل کرد.

children often anthropomorphize their toys, giving them names and personalities.

کودکان اغلب اسباب‌بازی‌های خود را انسان‌نما می‌کنند و به آن‌ها اسم و شخصیت می‌دهند.

the movie anthropomorphized the animals to make them more relatable to the audience.

فیلم حیوانات را انسان‌نما کرد تا برای مخاطبان قابل‌درک‌تر شوند.

the author anthropomorphized the tree, giving it a voice and thoughts in the story.

نویسنده درخت را انسان‌نما کرد و به آن در داستان صدایی و افکاری داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید