personified art
هنر تجسم یافته
personified nature
طبیعت تجسم یافته
personified emotions
احساسات تجسم یافته
personified ideas
ایدههای تجسم یافته
personified characters
شخصیتهای تجسم یافته
personified concepts
مفاهیم تجسم یافته
personified animals
حیوانات تجسم یافته
personified objects
اشیاء تجسم یافته
personified stories
داستانهای تجسم یافته
personified dreams
رویاهای تجسم یافته
the poem personified nature in a beautiful way.
شعر طبیعت را به روشی زیبا تجسم کرد.
in her painting, she personified emotions through colors.
در نقاشی خود، او احساسات را از طریق رنگها تجسم کرد.
the story personified the sun as a cheerful character.
در داستان، خورشید به عنوان شخصیتی شاد تجسم داده شد.
in the film, the animals were personified to convey deeper messages.
در فیلم، حیوانات برای انتقال پیامهای عمیقتر تجسم داده شدند.
the author personified fear as a shadow lurking in the dark.
نویسنده ترس را به عنوان سایهای که در تاریکی کمین کرده بود، تجسم کرد.
he personified his dreams as figures guiding him.
او رویاهای خود را به عنوان چهرههایی که او را راهنمایی میکردند، تجسم کرد.
the marketing campaign personified the brand as a friendly companion.
کمپین بازاریابی برند را به عنوان یک همراه صمیمی تجسم کرد.
in folklore, the river is often personified as a wise old man.
در فولکلور، رودخانه اغلب به عنوان یک مرد حکیم پیر تجسم داده میشود.
the novel personified time as a relentless force.
در رمان، زمان به عنوان نیرویی بیرحم تجسم داده شد.
she personified hope as a bright light in the darkness.
او امید را به عنوان نوری در تاریکی تجسم کرد.
personified art
هنر تجسم یافته
personified nature
طبیعت تجسم یافته
personified emotions
احساسات تجسم یافته
personified ideas
ایدههای تجسم یافته
personified characters
شخصیتهای تجسم یافته
personified concepts
مفاهیم تجسم یافته
personified animals
حیوانات تجسم یافته
personified objects
اشیاء تجسم یافته
personified stories
داستانهای تجسم یافته
personified dreams
رویاهای تجسم یافته
the poem personified nature in a beautiful way.
شعر طبیعت را به روشی زیبا تجسم کرد.
in her painting, she personified emotions through colors.
در نقاشی خود، او احساسات را از طریق رنگها تجسم کرد.
the story personified the sun as a cheerful character.
در داستان، خورشید به عنوان شخصیتی شاد تجسم داده شد.
in the film, the animals were personified to convey deeper messages.
در فیلم، حیوانات برای انتقال پیامهای عمیقتر تجسم داده شدند.
the author personified fear as a shadow lurking in the dark.
نویسنده ترس را به عنوان سایهای که در تاریکی کمین کرده بود، تجسم کرد.
he personified his dreams as figures guiding him.
او رویاهای خود را به عنوان چهرههایی که او را راهنمایی میکردند، تجسم کرد.
the marketing campaign personified the brand as a friendly companion.
کمپین بازاریابی برند را به عنوان یک همراه صمیمی تجسم کرد.
in folklore, the river is often personified as a wise old man.
در فولکلور، رودخانه اغلب به عنوان یک مرد حکیم پیر تجسم داده میشود.
the novel personified time as a relentless force.
در رمان، زمان به عنوان نیرویی بیرحم تجسم داده شد.
she personified hope as a bright light in the darkness.
او امید را به عنوان نوری در تاریکی تجسم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید