anti-suffragist

[ایالات متحده]/[ˌæntiˈsʌfrədʒɪst]/
[بریتانیا]/[ˌæntiˈsʌfrədʒɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که علیه گسترش حق رأی (حق رای دادن) است، به ویژه علیه حق رای دادن زنان؛ عضو یک سازمان یا جنبش که علیه حق رای دادن زنان است.

عبارات و ترکیب‌ها

anti-suffragist movement

حرکت ضد حق رأی

an anti-suffragist

یک ضد حق رأی

becoming anti-suffragist

شدن ضد حق رأی

anti-suffragist views

نظرات ضد حق رأی

strongly anti-suffragist

به شدت ضد حق رأی

the anti-suffragist

ضد حق رأی

anti-suffragist arguments

حُجج ضد حق رأی

was an anti-suffragist

ضد حق رأی بود

anti-suffragist stance

وضعیت ضد حق رأی

remaining anti-suffragist

ماندن ضد حق رأی

جملات نمونه

the anti-suffragist movement gained traction in the early 1900s.

حرکت ضد حق رأسمان در ابتدای قرن بیستم قدرت گرفت.

many anti-suffragist arguments centered on traditional gender roles.

بسیاری از استدلالات ضد حق رأسمان حول و حول نقش‌های جنسی سنتی متمرکز بود.

she was a vocal anti-suffragist, believing women's place was in the home.

او یک ضد حق رأسمان گویانه بود که باور داشت که جای زنان در خانه است.

anti-suffragist propaganda often depicted women as being too emotional to vote.

پرپرتوی ضد حق رأسمان اغلب زنان را به عنوان افرادی که احساساتشان زیاد است و نمی‌توانند رأسمان دهند، نشان می‌داد.

the anti-suffragist league actively campaigned against women's suffrage.

لیگ ضد حق رأسمان فعالانه علیه حق رأسمان زنان تبلیغات می‌کرد.

historians analyze the motivations of anti-suffragist organizations.

تاریخ‌گران عوامل محرک سازمان‌های ضد حق رأسمان را تحلیل می‌کنند.

he was a prominent anti-suffragist, publishing articles against the cause.

او یک ضد حق رأسمان برجسته بود که مقالاتی علیه این باور منتشر می‌کرد.

the anti-suffragist stance was prevalent among certain social classes.

وضعیت ضد حق رأسمان در میان برخی از کلاس‌های اجتماعی شایع بود.

despite their efforts, the anti-suffragist movement ultimately failed.

هر چند تلاش‌های آن‌ها بود، حرکت ضد حق رأسمان در نهایت شکست خورده بود.

the anti-suffragist viewpoint often reflected conservative ideologies.

نگاه ضد حق رأسمان اغلب ایدئولوژی‌های محافظه‌کارانه را منعکس می‌کرد.

she challenged the anti-suffragist narrative with her powerful speeches.

او با سخنرانی‌های قوی‌اش به داستان ضد حق رأسمان چالش پیش کشید.

the rise of the women's rights movement countered the anti-suffragist claims.

رشد حرکت حقوق زنان به دعوای ضد حق رأسمان مخالفت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید