apis

[ایالات متحده]/'ɑ:pis/
[بریتانیا]/ˈepɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنس زنبور؛ گاو مقدس (یک گاو مقدس باستانی مصری).

عبارات و ترکیب‌ها

apis mellifera

apis mellifera

apis genus

apis genus

apis venom

سم زهر

apis pollen collection

جمع آوری گرده

apis genetics

ژنتیک زنبور

apis hive management

مدیریت کندو

جملات نمونه

apis is known for its role in pollination.

apis به دلیل نقش آن در گرده‌افشانی شناخته شده است.

many cultures use apis honey for its health benefits.

فرهنگ‌های بسیاری از عسل apis به دلیل فواید سلامتی آن استفاده می‌کنند.

apis species are essential for maintaining biodiversity.

گونه‌های apis برای حفظ تنوع زیستی ضروری هستند.

farmers rely on apis for effective crop production.

کشاورزان برای تولید محصول موثر به apis متکی هستند.

apis plays a crucial role in the ecosystem.

apis نقش حیاتی را در اکوسیستم ایفا می‌کند.

research shows that apis populations are declining.

تحقیقات نشان می‌دهد که جمعیت apis در حال کاهش است.

apis produce beeswax, which has many uses.

apis موم تولید می‌کند که کاربردهای متعددی دارد.

understanding apis behavior is important for beekeeping.

درک رفتار apis برای زنبورداری مهم است.

apis can be found in various habitats around the world.

apis را می‌توان در زیستگاه‌های مختلف در سراسر جهان یافت.

conservation efforts are needed to protect apis populations.

برای محافظت از جمعیت apis به تلاش‌های حفاظتی نیاز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید