apoplexy

[ایالات متحده]/'æpəpleksɪ/
[بریتانیا]/'æpəplɛksi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک از دست دادن ناگهانی و معمولاً قابل توجه عملکرد بدنی به دلیل پارگی یا انسداد یک رگ خونی در مغز
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cerebral apoplexy

سکته مغزی

جملات نمونه

to die from a seizure of apoplexy

مرگ بر اثر حمله‌ی مغزی

Objective: To observe the early rehabilitation of dysphagy resulted from acute cerebral apoplexy through train.

هدف: مشاهده‌ی توان‌بخشی زودهنگام دیسفاژی ناشی از سکته مغزی حاد از طریق آموزش.

He nearly had an apoplexy when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، تقریباً دچار سکته مغزی شد.

The boss had an apoplexy when he found out about the mistake.

وقتی متوجه اشتباه شد، دچار سکته مغزی شد.

She was on the verge of apoplexy due to the stress of work.

به دلیل استرس ناشی از کار، در آستانه‌ی سکته مغزی قرار داشت.

The rude customer's behavior almost caused apoplexy in the store manager.

رفتار بی‌ادبانه مشتری تقریباً باعث سکته مغزی مدیر فروشگاه شد.

The politician's controversial statement caused apoplexy among his opponents.

اظهارات بحث‌برانگیز سیاستمدار باعث خشم و عصبانیت حریفانش شد.

The teacher's strict rules often lead to apoplexy in the students.

قوانین سختگیرانه معلم اغلب باعث خشم و عصبانیت دانش‌آموزان می‌شود.

His apoplexy was evident in the way he shouted at the top of his lungs.

خشم و عصبانیت او در نحوه فریاد زدنش به وضوح دیده می‌شد.

The constant delays in the project caused apoplexy in the project manager.

تأخیرهای مداوم در پروژه باعث خشم و عصبانیت مدیر پروژه شد.

The sudden change in plans brought on an apoplexy in the team leader.

تغییر ناگهانی برنامه‌ها باعث خشم و عصبانیت رهبر تیم شد.

The apoplexy in the crowd was palpable as they protested against the decision.

خشم و عصبانیت در میان جمعیت قابل لمس بود زیرا علیه تصمیم اعتراض کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید