asphyxiating

[ایالات متحده]/ˌæsfɪkˈsiːeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌæsˈfɪksɪˌeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خفه کردن; باعث مرگ کسی به علت کمبود اکسیژن

عبارات و ترکیب‌ها

an asphyxiating grip

چنگال خفقانی

asphyxiating heat

گرماي خفقاني

an asphyxiating atmosphere

فضای خفقانی

asphyxiating anxiety

اضطراب خفقانی

asphyxiating humidity

رطوبت خفقانی

an asphyxiating silence

سکوت خفقانی

جملات نمونه

the smoke in the room was asphyxiating.

دود در اتاق خفه کننده بود.

he felt asphyxiating pressure during the exam.

او در طول امتحان فشار خفه کننده احساس کرد.

the atmosphere was asphyxiating at the crowded party.

فضضا در مهمانی شلوغ خفه کننده بود.

she described the feeling as asphyxiating when he left.

او احساس را هنگام رفتن او خفه کننده توصیف کرد.

the lack of fresh air made the environment asphyxiating.

نبودن هوای تازه باعث شد محیط خفه کننده باشد.

asphyxiating thoughts flooded her mind.

افکار خفه کننده ذهن او را در بر گرفت.

the tension in the room felt asphyxiating.

احساس تنش در اتاق خفه کننده بود.

he struggled to breathe in the asphyxiating heat.

او برای تنفس در گرماي خفه کننده تلاش کرد.

the situation became asphyxiating for everyone involved.

وضعیت برای همه افراد درگیر خفه کننده شد.

asphyxiating emotions overwhelmed her during the speech.

احساسات خفه کننده او را در طول سخنرانی در بر گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید