smothering

[ایالات متحده]/'smʌðəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خفه کردن، سرکوب کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsmothering

جملات نمونه

The smothering heat of the summer made it hard to breathe.

گرماي طاقت‌فرساي تابستان نفس کشیدن را دشوار می‌کرد.

She felt like she was smothering under the weight of her responsibilities.

او احساس می‌کرد که زیر بار مسئولیت‌هایش خفه می‌شود.

The room was filled with a smothering silence.

اتاق پر از سکوتی سنگین و خفه کننده بود.

He had a smothering hold on her, not allowing her any freedom.

او کنترل خفه‌کننده‌ای بر او داشت و به او اجازه نمی‌داد آزاد باشد.

The smothering love of her mother sometimes felt suffocating.

گاهی اوقات عشق خفه کننده مادرش برایش طاقت‌فرسا می‌شد.

The smothering smoke from the fire made it difficult to see.

دود خفه کننده از آتش دیدن را دشوار می‌کرد.

She felt a smothering sense of guilt for what had happened.

او احساس گناهی خفه کننده برای آنچه اتفاق افتاده بود، داشت.

The smothering embrace of the heavy blanket kept her warm all night.

آغوش خفه کننده پتوهای سنگین او را در تمام طول شب گرم نگه داشت.

He couldn't stand the smothering atmosphere of the crowded room.

او نمی‌توانست فضای خفه کننده اتاق شلوغ را تحمل کند.

The smothering control of the strict rules made the employees feel oppressed.

کنترل خفه کننده قوانین سختگیرانه باعث می‌شد کارمندان احساس سرکوب شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید