assimilation

[ایالات متحده]/ə,sɪmɪ'leɪʃən/
[بریتانیا]/ə,sɪml'eʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جذب; هضم; فرآیند جذب یا ادغام شدن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cultural assimilation

همگون‌سازی فرهنگی

linguistic assimilation

هم‌ریختی زبانی

social assimilation

هم‌گون‌سازی اجتماعی

assimilation process

فرآیند هم‌ریزی

assimilation of immigrants

هم‌ریزی مهاجران

economic assimilation

هم‌ریزی اقتصادی

nitrogen assimilation

هم‌ریزی نیتروژن

جملات نمونه

including process: ingestion, digestion, absorption, assimilation, egestion (defaecation

شامل فرآیند: بلع، هضم، جذب، هضم، دفع (دفع مدفوع

The article expounds the sample decomposition and the method of the sample preparation by applying the method of atomical assimilation spectrum, and lists some specific analytical of metallurgy.

این مقاله، تجزیه نمونه و روش آماده سازی نمونه را با استفاده از روش طیف جذب اتمی شرح می دهد و برخی از تحلیل های خاص متالوژی را فهرست می کند.

Linguistics The change, especially an umlaut, that is caused in a sound by its assimilation to another sound.

زبان‌شناسی تغییر، به ویژه اوملاوت، که در اثر تطابق یک صدا با صدای دیگر ایجاد می‌شود.

The article expounds the application sphere of some elements in analysing food by using the method of atomical spectrum assimilation, and expounds the making of samples by offering examples.

این مقاله کاربردهای برخی عناصر در تجزیه و تحلیل غذا با استفاده از روش جذب طیف اتمی را شرح می‌دهد و با ارائه مثال نحوه تهیه نمونه‌ها را توضیح می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید