astrophysicist

[ایالات متحده]/ˌæstrəʊˈfɪzɪsɪst/
[بریتانیا]/ˌæstroʊˈfɪzɪsɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دانشمندی که به مطالعه اخترفیزیک می‌پردازد، شاخه‌ای از نجوم که به خواص فیزیکی و شیمیایی اجسام آسمانی و جهان به عنوان یک کل می‌پردازد.
Word Forms

جملات نمونه

The astrophysicist studied the formation of black holes.

ستاره‌شناس سیاه‌چاله ها را مطالعه کرد.

The astrophysicist used advanced technology to observe distant galaxies.

ستاره‌شناس از فناوری پیشرفته برای مشاهده کهکشان‌های دوردست استفاده کرد.

Many aspiring scientists dream of becoming an astrophysicist.

بسیاری از دانشمندان آینده‌دار رویای تبدیل شدن به یک ستاره‌شناس را دارند.

The astrophysicist published groundbreaking research on the origin of the universe.

ستاره‌شناس تحقیقات پیشگامانه در مورد منشاء جهان منتشر کرد.

The astrophysicist collaborated with international researchers on a space exploration project.

ستاره‌شناس با محققان بین‌المللی در یک پروژه اکتشاف فضایی همکاری کرد.

To become an astrophysicist, one needs a strong background in physics and mathematics.

برای تبدیل شدن به یک ستاره‌شناس، فرد به یک پیشینه قوی در فیزیک و ریاضیات نیاز دارد.

The astrophysicist gave a lecture on the lifecycle of stars.

ستاره‌شناس در مورد چرخه حیات ستارگان سخنرانی کرد.

The astrophysicist analyzed data collected from telescopes to study the behavior of celestial bodies.

ستاره‌شناس داده‌های جمع‌آوری‌شده از تلسکوپ‌ها را برای مطالعه رفتار اجرام آسمانی تجزیه و تحلیل کرد.

An astrophysicist's work often involves conducting experiments and simulations.

کار یک ستاره‌شناس اغلب شامل انجام آزمایش‌ها و شبیه‌سازی‌ها می‌شود.

The astrophysicist presented a paper at a prestigious scientific conference.

ستاره‌شناس یک مقاله را در یک کنفرانس علمی معتبر ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید